گنـاهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟒،

عصمت، اقا شایان اینجاست،
دیانا، اعع،
ارسلان، چی!
محراب، یا خود خدا،
متین، بشینین،
ارسلان، وایسا من برم،
دیانا، ارسلان مراقب باش،
ارسلان، باشه، رفتم پایین که دیدم شایان دم در به اقا شایان،
شایان، مگه دیانا زندس
ارسلان، از خودت بپرس،
شایان، رفتم نزدیک ارسلان، دستمو دادم به یقش، اگه زنده باشع،
ارسلان، باشع چی، باز میخوای بکشیش
شایان، اره.
دیانا، اوه پس الان مردمممم، دستمو گذاشتم رو شونه ارسلان،
شایان، پس زندییی،
دیانا، خب، اره مگه باید مرده باشم،
شایان، چجوری فرار کردی،
متین، شاید یکی فراریش داده
شایان، ت.. و. اینجایی،
متین،، ادمایی مث تو هیچ وقت برنده نمیشن،
شایان، جاسوس، پس وقت داشتی نقش بازی میکردی،
متین، اومممم،
شایان، هوف، سرمو بردم جای گوش ارسلان، یه روز مهم نیست کی باشه کی باشه ولی دیانا ازت میگیرم، میبینی با اشتیاق منتظر اون روزم
ارسلان، وقت ساکت بهش نگاه کردم،
متین،، گورتو گم کن، 😒اع
شایان، رفتم سوار ماشین شدم،
انیتا، چیشد،
شایان، زندس
انیتا، اع، خوبه،
شایان، هه، داری شوخی میکنی نه!
انیتا، ما دوباره دیانا رو گیر میاریم نگران نباش
شایان، ولی دیگه نمیتونیم گولشون بزنیم،
انیتا، فقط نگاه کن
شایان، من که نمیدونم چی میگی
انیتا، فقط برو
دیانا، اخیش
متین،، با دیدن من کپ کردها
ارسلان، اره بریم بالا،
محراب، ارسلان اااانننن
ارسلان، چیه
محراب، بابا بیان غذا بکشه عصمت خانوممم مردیم از گشننگییی،
متین،، کارد بخوره به شکمت
محراب، حالا که عشقشو پیدا کرده به فکر ما نیست قبل از پیدا کردنش که داشت زار زار گریه میکردد، ننهنهههخه
مهشاد، خخخ،
نیکا، خداایی اینو راست میگه، 😁
دیانا، گریه میکردی
ارسلان،. خ.. ب. خ. ب معلومه هر کی دیگه هم بود گریه میکرد، محراب، جرتتت میدم،
محراب، محراب جرت میدم ووونهههه ترسیدم،
متین،، عجیبه،
مهشاد، اع نیکا تو باز اومدی اصلا حواسم نبود
نیکا بخاطر متین رفتم تو اتاق
عصمت، دخترا ناهارو کشیدم بیان دیگه،
محراب، مگه فقط دخترا ادمن،
دیانا، اره
محراب، اع عععععع،
ارسلان محراب، لج نکن باهاش،
محراب، بر و بابا،
عصمت، میان یا جمع کنمممم
محراب، نه نه ما چاکر شماهم هستیم،
متین،، گشنهه،
محراب، من که رفتم، رفتم رو میز نشستم، مهشاد، عزیزم، تو هم بیا من تو مهمیم اگه نیومد ان به چپم
ارسلان، جان؟ 🤨
دیانا، وای، اومدیم دیگه
متین،، همه رفتم رو میز نشستن رفتم بشینم که صندلی کنار نیکا خالی بود،
نیکا، 😕😕😕😕😕اوگومم،
متین،، ارسلان،
بلع،
متین، بیا رو این صندلی بشین، من بیام اونجا
محراب، بیا رو صندلی من
متین، مرسی،
محراب، بیا برو بشین،
متین، رفتم رو صندلی نشستم.
دیانا، واع
مهشاد، چرا اینجوری شد
ارسلان، وایسا شما دو تا چرا باهم لجین،
نیکا،، خاله عصمت بشقاب منو بده،
ارسلان، نیکا با توام
نیکا، واع داداش خودش خواست
متین، ارسلان، من حالم بهم میخوره، گفتم شاید بالا بیارم، نیکا بدش بیاد اومدم اینجا نشستم
محراب، که بیش من بالا بیاری
متین،، نه نزدیکم له دستشویی واسه همون،
محراب، میفهمم داداش
ارسلان، اها
متین،، (تو دلش) اخیش یه بهونه اوردم که پیش نیکا نشینم چون فهمیدم نیکا ازم خوشش نمیاد واسه همون نخواستم بشینم،
بعد چهل پنج دقیقه___________»
دیدگاه ها (۲۱۷)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

گل خونی پارت 40+ جیمی رو برایم پیدا کن = چشم و بعد تهیونگ گو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت ۲۷

رومان عشق پنهانی (پارت3)

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط