اعتراف کن کاپیتان پارت ۹

اعتراف کن کاپیتان پارت ۹

جونکوک ،جیمین ،یونگی: هیچــــــــــــی...

جین: 😑 شما مشکوک میزنید ... راستی هوپی کجاست ندیدمش

جیمین: من دیگه برم گل های پایگاه رو آب بدم!
یونگی: منم میام .... نارنگی ،نارگی هایی که خریده بودم اومده ...
جونکوک: منم غذام رو گاز خدافظـــــــ...

جین: هوووووووییییییییی چه غلطی کردید بازززززز!!!!!!!!!!!!!!!

.
.
.
(اتاق خالی ...)
.
.
.
جین: فَدا سر زیبایی هام میگیرم میخوابم ...

(اتاق اطلاعات)
تهیونگ نشسته بود و داشت سعی می‌کرد یکی از گذارش های قدیمی رو بخونه که مربوط به اولین مأموریتش بود که با صدای باز شدن در نگاهی به جونکوک انداخت که خیلی سوسکی داشت وارد می‌شد که

تهیونگ: باز چیکار کردی که داری دَر میری؟
جونکوک ناگهان با صدای او از جا پرید که ...

جونکوک: یآاااااا ترسیدم ،جین هیونگ اومده نزدیک بود لو بریم هم ما هم یونگمین
تهیونگ: ( خنده کوتاه) کی؟؟؟
جونکوک: یونگی +جیمین = یونگمین
تهیونگ: باز فیک خوندی نه؟
جونکوک : 😅
تهیونگ: خوبی؟
جونکوک: با تمریناتی که تو به من می‌دادی من با یه سکس نیم بند چیزیم نمیشه کاپیتان!!!
تهیونگ: من یه روز این زبون ترو کوتاه میکنم خرگوش چموش!!!! ( یکی از پوشه هارو پَرت کرد بهش)
جونکوک جا خالی داد و پرونده خورد به دَر بسته که از توش یه عکس بیرون افتاد که توجه جونکوک رو جلب کرد
آروم خم شد و نگاهی به عکسی انداخت که از رَد یک جراحی روی سَر گرفته شده بود که وقتی اسم بیمار رو خوند کمی شک شد ...
جونکوک: این ،،،، پرونده توعه؟
تهیونگ: نمی‌دونم ندیدمش ...
جونکوک : این عکسه همون ... عکس زخم قدیمی کنار سرته ؟ اونی که تو اولین مأموریتت برداشته بودی؟
تهیونگ رفت نزدیک و نگاهی به عکس انداخت

ته یونگ:( خنده آروم) فکر میکردم نامجون اینارو سوزونده! اره این اولین زخم من از مأموریت بود ،،، تا جایی که یادمه ...
( سکوتی بلند ...)
فکر کنم یادم رفته چی شده بود
جونکوک تقریباً ناگهانی اما آروم سر مرد رو لمس کرد و به رَد محو زخم زیر حجم موهاش دست کشید
جونکوک: اون موقع که اولین بار دیده بودمت فکر میکردم تا حالا اصلاً آسیب ندیدی چون خیلی مغرور و سالم به نظر می‌رسیدی
تهیونگ برای چند دقیقه اصلاً حرف های پسر کوچک رو نشنید چون داشت به نوازش دست او توجه میکرد ،،، احساس واقعاً خوبی داشت که پسر داره زخمش رو لمس می‌کنه که ...
جونکوک: خوبی؟
تهیونگ: (خنده )هنوز 80 سالم نشده نگرانم بشیا
جونکوک: بی جنبه اصلاً نگرانت نمیشم دیگه! برو از پنجره بپر پایین اصلاً
تهیونگ: اوکی
ناگهان تهیونگ به سمت پنجره رفت که جونکوک اونو از پشت بغل کرد

جونکوک: زده به سرت!!!!
تهیونگ: ( خنده خیلی بلند) همین الان mri منو دیدی!
جونکوک: یآاااااا مگه من هرچی بگم تو گوش میدی جامون عوض شده!!!!
تهیونگ: نخیر بانی ! من امروز مهربون شدم ( چشمکی زد و گفت) امروز میتونی از مهربونم سو استفاده کنی ...
جونکوک 😈


شرط پارت اپ بعد ۲۵ کامنت
دنیای تهکوک اگه از اکسپلور میای فالو کن کیوتی(^-^) #bts #bts_army #taekook #rm #jin #suga #J_HOPE #jimin #teahyung #jk#بی_تی_اس #کیم_نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #کیپاپ #کیدراما
دیدگاه ها (۲۹)

My Arirang Part ۱۴جونکوک: چه بلایی سر دستت اومده؟جونکوک ناگه...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

سناریو

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط