Part2
Part2
روز ها بود که شاهزاده لینو هیچ احساسی از خودش بروز نداده بود
پادشاه نگران پسرش بود چون او قرار بود وارث بعدی این تاج تخت باشد
یکروز شاهزاده لینو در اتاقش مشغول مطالعه بود که خدمتکار وارد شد
خدمتکار:شاهزاده لینو پدرتون خواستن به شما بگویم بروید به دیدنش
لینو:باشه حالا هم برو بیرون
خدمتکار رفت لینو لباس سلطنتی اش را پوشید و رفت پیش پدرش روبه روی تخت پادشاهی ایستاد یک تعزیم کوتاه کرد
و گفت
لینو:پدر خدمتکار گفت کارم داشتید
پادشاه:بله کارت داشتم پادشاه کشور همسایه خودش و همسر و فرزندش قراره به اینجا بیان از تو میخوام هواست به فرزندشون که یک دختره باشی
لینو:چشم پدر اما دقیقا برای چی
خودتون که میدونید من نمیتونم به خوبی احساساتم رو بروز بدم شاید فکر کنن قصد بی احترامی دارم
پادشاه:نگران اونجاش نباش فکر اونجا رو هم کردم
و بعد گفت مرخصی
لینو با قدم های استوار سالن را ترک کرد
بعد رفت سالن غذا خوری قصر و گفت
ماریا پودینگ نپخت؟
و ماریا گفت جناب لینو آروم تر اگر پدرتون بفهمه بدون اجازه دارم جدا از وعده غذاییتان بهتون چیزی میدم منو میکشه
لینو:ماریا امادس یا نه؟
بله سرورم ببخشید امادس
و بشقاب پودینگ رو داد دست لینو
لینو آروم آروم داشت میرفت سمت اتاقش
که یهو چندتا سرباز دید سریع خودشو پشت دیوار قایم کرد
صبر کرد تا دید سرباز رفته اونور دویید با تمام توان وارد اتاقش شد....
(خمارییییی)
روز ها بود که شاهزاده لینو هیچ احساسی از خودش بروز نداده بود
پادشاه نگران پسرش بود چون او قرار بود وارث بعدی این تاج تخت باشد
یکروز شاهزاده لینو در اتاقش مشغول مطالعه بود که خدمتکار وارد شد
خدمتکار:شاهزاده لینو پدرتون خواستن به شما بگویم بروید به دیدنش
لینو:باشه حالا هم برو بیرون
خدمتکار رفت لینو لباس سلطنتی اش را پوشید و رفت پیش پدرش روبه روی تخت پادشاهی ایستاد یک تعزیم کوتاه کرد
و گفت
لینو:پدر خدمتکار گفت کارم داشتید
پادشاه:بله کارت داشتم پادشاه کشور همسایه خودش و همسر و فرزندش قراره به اینجا بیان از تو میخوام هواست به فرزندشون که یک دختره باشی
لینو:چشم پدر اما دقیقا برای چی
خودتون که میدونید من نمیتونم به خوبی احساساتم رو بروز بدم شاید فکر کنن قصد بی احترامی دارم
پادشاه:نگران اونجاش نباش فکر اونجا رو هم کردم
و بعد گفت مرخصی
لینو با قدم های استوار سالن را ترک کرد
بعد رفت سالن غذا خوری قصر و گفت
ماریا پودینگ نپخت؟
و ماریا گفت جناب لینو آروم تر اگر پدرتون بفهمه بدون اجازه دارم جدا از وعده غذاییتان بهتون چیزی میدم منو میکشه
لینو:ماریا امادس یا نه؟
بله سرورم ببخشید امادس
و بشقاب پودینگ رو داد دست لینو
لینو آروم آروم داشت میرفت سمت اتاقش
که یهو چندتا سرباز دید سریع خودشو پشت دیوار قایم کرد
صبر کرد تا دید سرباز رفته اونور دویید با تمام توان وارد اتاقش شد....
(خمارییییی)
- ۱.۲k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط