" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۵
ویو راوی
ساعت ها گذشت و بلاخره شیرینی فروشی خلوت شد و آخرین مشتری ها هم با رضایت از مغازه خارج شدن
_ نورا من برم لباسمو عوض کنم دیرم شده باید برم چاپخونه
+باشه
تهیونگ به خونه رفت و همون لحظه نورا چیزی به ذهنش رسید و سریع دست به کار شد و چند تا از شیرینی های کریسمس رو توی بسته ای گذاشت و بسته رو با روبان بست
تهیونگ بعد از چند دقیقه وارد مغازه شد و به سمت در رفت و قبل از اینکه خارج بشه گفت
_ نورا من رفتم ......مراقب خودت باش
نورا که تازه متوجه تهیونگ شده بود سریع با دستپاچگی قوطی شیرینی رو برداشت و به سمت تهیونگ رفت
+تهیونگ وایستا .......اینو با خودت ببر بین کارگرها پخش کن
تهیونگ لبخندی زد و قوطی شیرینی رو از نورا گرفت و قبل از رفتن سرد نورا رو گرفت و به سمت خودش کشید و بوسه ای روی موهاش زد و گفت
_ قربونت برم من .........مرافب خودت باش ، خداحافظ
+ توام مراقب باش ......خدانگهدار
بعد از اینکه تهیونگ رفت نورا مغازه رو تعطیل کرد و به خونه برگشت ، با دیدن کتی که دم در نشسته بود گفت
+ اخ قربونت برمممم .......... چیشده ؟
کتی با صدای آرومی که از خودش درآورد توجه نورا رو به ظرف غذاش جلب کرد
+ ای جانم ، کتی خانوم غذات تموم شده ؟
نورا از جاش بلند شد و درحالی که کتی رو بغل کرده بود به سمت کابینت رفت و غذای مخصوص کتی رو بیرون اورد
+اشکال نداره ، الان برات غذا میریزم
نورا به سمت ظرف غذای کتی رفت و روی زانوهاش نشست و کتی رو کنار ظرف گذاشت و از غذای مخصوص گربه توی ظرف ریخت
+بفرمایید کتی خانوم..........راستی کریسمس مبارککک
بعد از اینکه به کتی غذا داد از جاش بلند شد و رفت روی مبل نشست و به تلوزیون خاموش زل زد
+هعییی .......حالا چیکار کنم ؟
یه ذره که روی مبل ولو شد چیزی به ذهنش رسید که عین برق گرفته ها از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق و از کشوی میز آرایشش کارتی رو دراورد
+همینه ............خب حالا چیکار کنم
به کارتی که تهیونگ قبلا بهش داده بود نگاهی کرد و گفت
+خب من الان از کجا بفمم آرایشگاهه کجاست
کارت رو برگردوند و با ادرش آرایشگاه روبه رو شد و گل از گلش شکفت ، سریع به سمت کمد رفت و لباسی رو انتخاب کرد و پوشیدش و بعد از اتاق خارج و با ذوق و شوق از خونه خارج شد و به سمت آرایشگاه رفت و توی راه با خودش فکر میکرد که وقتی رفت اونجا چیکار کنه و چی بگه ، تا اینکه ......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۵
ویو راوی
ساعت ها گذشت و بلاخره شیرینی فروشی خلوت شد و آخرین مشتری ها هم با رضایت از مغازه خارج شدن
_ نورا من برم لباسمو عوض کنم دیرم شده باید برم چاپخونه
+باشه
تهیونگ به خونه رفت و همون لحظه نورا چیزی به ذهنش رسید و سریع دست به کار شد و چند تا از شیرینی های کریسمس رو توی بسته ای گذاشت و بسته رو با روبان بست
تهیونگ بعد از چند دقیقه وارد مغازه شد و به سمت در رفت و قبل از اینکه خارج بشه گفت
_ نورا من رفتم ......مراقب خودت باش
نورا که تازه متوجه تهیونگ شده بود سریع با دستپاچگی قوطی شیرینی رو برداشت و به سمت تهیونگ رفت
+تهیونگ وایستا .......اینو با خودت ببر بین کارگرها پخش کن
تهیونگ لبخندی زد و قوطی شیرینی رو از نورا گرفت و قبل از رفتن سرد نورا رو گرفت و به سمت خودش کشید و بوسه ای روی موهاش زد و گفت
_ قربونت برم من .........مرافب خودت باش ، خداحافظ
+ توام مراقب باش ......خدانگهدار
بعد از اینکه تهیونگ رفت نورا مغازه رو تعطیل کرد و به خونه برگشت ، با دیدن کتی که دم در نشسته بود گفت
+ اخ قربونت برمممم .......... چیشده ؟
کتی با صدای آرومی که از خودش درآورد توجه نورا رو به ظرف غذاش جلب کرد
+ ای جانم ، کتی خانوم غذات تموم شده ؟
نورا از جاش بلند شد و درحالی که کتی رو بغل کرده بود به سمت کابینت رفت و غذای مخصوص کتی رو بیرون اورد
+اشکال نداره ، الان برات غذا میریزم
نورا به سمت ظرف غذای کتی رفت و روی زانوهاش نشست و کتی رو کنار ظرف گذاشت و از غذای مخصوص گربه توی ظرف ریخت
+بفرمایید کتی خانوم..........راستی کریسمس مبارککک
بعد از اینکه به کتی غذا داد از جاش بلند شد و رفت روی مبل نشست و به تلوزیون خاموش زل زد
+هعییی .......حالا چیکار کنم ؟
یه ذره که روی مبل ولو شد چیزی به ذهنش رسید که عین برق گرفته ها از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق و از کشوی میز آرایشش کارتی رو دراورد
+همینه ............خب حالا چیکار کنم
به کارتی که تهیونگ قبلا بهش داده بود نگاهی کرد و گفت
+خب من الان از کجا بفمم آرایشگاهه کجاست
کارت رو برگردوند و با ادرش آرایشگاه روبه رو شد و گل از گلش شکفت ، سریع به سمت کمد رفت و لباسی رو انتخاب کرد و پوشیدش و بعد از اتاق خارج و با ذوق و شوق از خونه خارج شد و به سمت آرایشگاه رفت و توی راه با خودش فکر میکرد که وقتی رفت اونجا چیکار کنه و چی بگه ، تا اینکه ......................
- ۱.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط