ادامه>>>

ادامه>>>

جایی بسیار دور از آنجا...

تهیونگ روی صندلی بزرگی نشسته بود و به شعله‌ی آتش مقابلش خیره شده بود.

مردی مقابلش زانو زده بود.

'ارباب...

تهیونگ بدون اینکه نگاهش کند، پرسید:

_ چی؟

'انسان رو پیدا کردیم.

تهیونگ برای اولین بار سرش را بلند کرد.

_ جونگ‌کوک؟

'بله.

چند ثانیه سکوت شد.

تهیونگ لبخند بسیار محوی زد.

_ پس وقتشه.

'برای چی؟

تهیونگ از جایش بلند شد.

_ برای شروع بازی
دیدگاه ها (۵)

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

فیک تهکوک وارث زار

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۶ | «جیا و اتاق ممنوعه» 😂...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

LESSON

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط