{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه>>>

ادامه>>>

جایی بسیار دور از آنجا...

تهیونگ روی صندلی بزرگی نشسته بود و به شعله‌ی آتش مقابلش خیره شده بود.

مردی مقابلش زانو زده بود.

'ارباب...

تهیونگ بدون اینکه نگاهش کند، پرسید:

_ چی؟

'انسان رو پیدا کردیم.

تهیونگ برای اولین بار سرش را بلند کرد.

_ جونگ‌کوک؟

'بله.

چند ثانیه سکوت شد.

تهیونگ لبخند بسیار محوی زد.

_ پس وقتشه.

'برای چی؟

تهیونگ از جایش بلند شد.

_ برای شروع بازی
دیدگاه ها (۳)

P8جئون پشت میز بزرگ و تیره‌ی دفترش نشسته بود. چراغ‌های کم‌نو...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

فیک تهکوک وارث زار

p16مرد از کوچه دور شد و بعد از چند دقیقه به خیابان اصلی رسید...

آخرین بحث پارت ۱۲

بچه ها پروفایل فیکشن معامله تغییر کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط