#تاج_وطوفان

#تاج_وطوفان
پارت ۲۵: شامی که نباید آرام می‌بود
رستوران نور ملایمی داشت.
شمع کوچکی وسط میز می‌سوخت.
سوآ هنوز کمی معذب بود.
— «فکر نمی‌کنی اگه بفهمن باهم اومدیم بیرون، قصر منفجر میشه؟»
جین لبخند زد.
— «قصر هر روز یه چیزی پیدا می‌کنه که بخواد به خاطرش منفجر بشه.»
بعد لیوانش را برداشت.
— «امشب حداقل بزار تقصیر من باشه.»
سوآ خندید.
از وقتی وارد رستوران شده بودند، جین مدام حرف می‌زد.
شوخی می‌کرد.
داستان تعریف می‌کرد.
و سوآ… واقعاً داشت خوش می‌گذراند.
چند میز آن طرف‌تر، سه مرد نشسته بودند.
نگاهشان گهگاه به سمت سوآ می‌رفت.
یکی از آنها زیر لب گفت:
— «اون دختره رو ببین.»
دیگری خندید.
— «مال اینجا نیست.»
اما سوآ متوجهشان نبود.
جین خم شد و آرام گفت:
— «راستی یه چیز بگم؟»
— «چی؟»
— «وقتی می‌خندی، نصف مشکلات دنیا قابل تحمل‌تر میشه.»
سوآ چشم‌هایش را تنگ کرد.
— «داری تعریف می‌کنی یا مخ می‌زنی؟»
— «هردو.»
سوآ خندید.
همان لحظه تلفن جین زنگ خورد.
او نگاه کوتاهی به صفحه انداخت.
اخم کوچکی کرد.
— «یه لحظه.»
بلند شد.
— «برمی‌گردم.»
سوآ سر تکان داد.
— «باشه.»
جین از رستوران بیرون رفت.
در همان لحظه…
یکی از مردها از میز بلند شد.
دو نفر دیگر هم پشت سرش.
آرام به سمت میز سوآ آمدند.
سوآ ابتدا فکر کرد پیشخدمت هستند.
اما وقتی یکی از آنها کنار میز ایستاد، نگاهش را بالا آورد.
مرد لبخند عجیبی زد.
— «ببخشید خانم.»
سوآ ابرو بالا برد.
— «بله؟»
اما قبل از اینکه چیزی بفهمد—
دستمالی روی دهانش قرار گرفت.
بوی تندی در بینی‌اش پیچید.
سوآ وحشت‌زده تکان خورد.
سعی کرد دست مرد را کنار بزند.
اما دنیا دور سرش چرخید.
صداها دور شدند.
نورها تار شدند.
آخرین چیزی که دید…
سقف رستوران بود.
و بعد…
همه چیز سیاه شد.
چند دقیقه بعد—
جین برگشت.
کتش را مرتب می‌کرد.
— «ببخشید طول کش…»
جمله‌اش نیمه‌کاره ماند.
صندلی سوآ خالی بود.
جین اخم کرد.
اطراف را نگاه کرد.
— «سوآ؟»
پیشخدمت رد شد.
— «ببخشید… دختری که اینجا نشسته بود کجا رفت؟»
پیشخدمت گیج گفت:
— «فکر کردم با شما رفت.»
چیزی در سینه جین فرو ریخت.
آرام گفت:
— «نه…»
چند ثانیه بعد…
برای اولین بار آن شب…
ترس واقعی در چهره‌اش نشست.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
95 لایک
کامنت«جواب به سوال زیر»
14 بازنشر
***
اسلاید دوم: جین و سوآ
اسلاید سوم: اون گردن کلفت هایی که سوآ رو زیر نظر دارن
اسلاید چهارم: لحظه دزدیده شدن سوآ توسط آدم ربا ها
***
سوال؟
به نظرتون چه اتفاقی میفته؟
جونگ کوک چیکار میکنه؟
سوآ چی میشه؟
نقشه کی بوده؟
***
از پارت بعد هیجان واقعی شروع میشه...
دیدگاه ها (۴۶)

LESSON

قسمت شانزده

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

👑 پارت دهم | یک شبِ متفاوتجشن نامزدی هنوز ادامه داشت.صدای مو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

تکپارتی از جین

پارت ۹........خیانت

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط