قسمت شانزده

زنگ آخر که خورد، دانش‌آموزها یکی‌یکی از کلاس خارج شدند.

ته‌هیون کیفش را برداشت و رو به جون‌هو گفت: «یادت نره. پروژه.»

جون‌هو سر تکان داد. «یادم هست.»

دو‌یون، سوآ و سئول‌آ هم چند لحظه بعد از کلاس بیرون رفتند.

مین‌جی کنار میزش ایستاد و کتاب‌هایش را داخل کیف گذاشت.

جون‌هو به او نزدیک شد. «بریم کتابخونه؟ فکر کنم اونجا بهتر بتونیم کار کنیم.»

مین‌جی لبخند کوچکی زد. «آره، خوبه.»

هر دو از کلاس بیرون رفتند.

چند متر آن‌طرف‌تر، چهار نفر پشت دیوار ایستاده بودند و یواشکی نگاهشان می‌کردند.

سوآ آرام گفت: «فکر کنم جواب داد.»

ته‌هیون با رضایت سر تکان داد. «صددرصد.»

دو‌یون زیر لب گفت: «فقط امیدوارم بفهمن چرا فرستادیمشون اونجا.»

سئول‌آ خندید. «فعلاً بذار خودشون بفهمن.»

در همین لحظه، جون‌هو و مین‌جی وارد کتابخانه شدند.

میز کوچکی کنار پنجره خالی بود.

مین‌جی نشست و جون‌هو هم صندلی روبه‌رویش را کشید.

چند ثانیه هر دو ساکت ماندند.

بعد جون‌هو لبخند زد.

«خب... از کجا شروع کنیم؟»

مین‌جی به برگه نگاه کرد.

«از اینکه بفهمیم اصلاً این پروژه درباره چیه.»

جون‌هو خندید.

«فکر خوبیه.»

بیرون کتابخانه، ته‌هیون آرام گفت: «من عاشق این نقشه‌ام.»

دو‌یون جواب داد: «تو فقط عاشق دردسری.»

ته‌هیون لبخند زد.

«اونم هست.»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

رمان انتقام ازدواج کامل

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط