{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Gentlemans_husband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_332


+هوی هوی
باتوعم
مگه نمیخواستی بری شرکت؟
دیرت نشه

جونگکوک چشماشو نیمه باز کردو چند ثانیه ای توی چشمام زل زد
و بعد اونم خمیازه ای کشید و از روی تخت پایین اومد

_میرم لباس بپوشم
اگه برات زحمتی نیست یه صبحانه درست کن تا بیام
+باشه

از اتاق خارج شد و منم سریع پشت سرش بیرون رفتم و وارد اشپزخونه شدم
میزو چیدمو منتظر جونگکوک موندم..
ده دقیقه گذشت که بالاخره وارد اشپزخونه شد
ولی بنظر از موضوعی عصبانی بود
نگاهی بهم انداخت

_فعلا کاری نداری؟
+کجا؟ صبحانه چی؟
_یه مشکلی پیش اومده باید سریع برم

از روی صندلی بلند شدم

+چی؟ چه مشکلی؟

_این هوسوک.. جانگ هوسوک اومده در شرکت هیاهو بپا کرده
باید برم سریع جمعش کنم
+جونگکوک
مواظب خودت باش
ترو خدا باهاش درگیر نشو
_نگران نباش
کاری نداری؟
+صبر کن یه لحظه

سریع یه لقمه براش گرفتم و دستش دادم

+اینم بخور ضعف نکنی

لبخندی بهم زدو بعد از اشپزخونه خارج شد
این هوسوکو کجای دلم بزارم؟
همش میر/ینه به همچی..
بزور یه چند لقمه صبحانه خوردم
و بعد شروع کردم به جمع کردن میز
قطعا جونگکوک تا بعد از ظهر نمیاد بنابرین نیاز نیست ناهار درست کنم..
امشب یه شام خوب میخوریم
ولی بهتره با نامجون هناهنگیای لازمو انجام بدم
اینطور که به نظر میاد جونگکوک حتی روحشم خبر نداره که سه روز دیگه تولدشه.

بی معطلی سمت اتاقم رفتم و گوشیمو از روی  عسلی برداشتم..
سریع شماره نامجونو گرفتم و منتظر موندم تا جواب بده..
چند بوق خورد ولی اشغا.لش کرد
دوباره شمارشو گرفتم
اینبار صدای خواب آلودش توی گوشم پیچید

_هااااا
+نامجون
_د چته تو لیلی میدونی ساعت چنده؟؟
+اره دوازدهه
میتونی صحبت کنی چندتا حرف حساب باهات دارم!
_بفرما ببینم حرف حسابت چیه
نکنه.نکنه لیسا چیزی گفته؟؟؟
+نه گوش کن
میدونی که سه روز دیگه تولد جونگکوکه
خواستم یجوری برنامه ریزی کنی که اگه میشه چیزایی که بهت میگمو برام بخری
خیلی فوریه
خودم نمیتونم برم
چون جونگکوک میفهمه
میخوام سوپرایز شه

270 لایک
دیدگاه ها (۴)

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

forcer by your sideبه اجبار کنار تو part:17ویو جینا صبح با د...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی موقع زایمانته.......... «ویو ا.ت» وارد آشپزخو...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part لبخندی زدم... جای...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:12 ویو روای [یونسو و‌لارا ...

Intertwined fate of two enemies-part 2

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۵._ حالا با یه بچه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط