{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((جوانه عشق در قلبی سنگی))

((جوانه عشق در قلبی سنگی))

Part:12

ویو روای

[یونسو و‌لارا موقع هایی که میخواستند به دانشگاه برند شیفت های مختلفی داشتند. ..شیفت یونسو صبح ها و شیفت لارا شب ها بود]


ویو لارا

ساعت ۸ صبح بود یونسو رو از خواب بیدارکردم و خودمم آماده شدم تا به کافه برم داخل کافه که رفتم طبق وسواسم اول کافه رو تمیز کردم.....

مشتری ها یکی پس از دیگری وارد کافه میشدند منم با خوش آمدگویی ازشون استقبال میکردم ...

[پرش زمان به ۴ ساعت بعد]

داشتم آماده میشدم که برم دنبال یونسو پالتوم رو از روی چوب لباسی برداشتم و پوشیدم کلید در کافه رو برداشتم تا برم که یدفعه زنگوله کافه به صدا در اومد نمیتونستم ببینم کیه چون داشتم کیفم رو برمیداشتم....

با لبحنی مهربون و آروم گفتم:


(لارا)ببخشید ولی کافه الان تعطیله لطفا بعداً بیاید.

(جونگکوک):اوه،همیشه با مشتری هات اینطور برخورد میکنی به من میگفتی روانی الان خوش برخود شدی جالبه .

(لارا):باز توعه روانی پیدات شد ،دوباره چی میخوای.

(جونگکوک):همیشه با مشتری های مردت اینطوری صحبت میکنی .

(لارا):زودتر کارتو بگو باید برم یه نفر.

(جونگکوک):اگر یونسو رو میگی که تهیونگ رو فرستادم دنبالش نگران اون نباش.

(لارا):اون دیگه کیه؟من به اون اعتماد ندارم اگه بلایی سره یونسو بیاره .

(لارا خواست از کافه با دو خارج شه که جونگکوک بازوش رو گرفت و در کسری از ثانیه لارا داخل بغل جونگکوک قرار گرفت )

(لارا):وقتی که به خودم اومدم سریع از جام بلند شدم که دیدم یهویی بلند شد و اونم مثل من با تعجب بهم خیره بود......

(جونگکوک):از قصد اینکارو کردی نه ،میخواستی توجه منو به خودت جلب کنی،نکنه
با این کارات هدف دیگه ای داری.....

(لارا):به محض شنیدن حرفاش منظورش رو فهمیدم خیلی عصبانی شده دستم رو بردم بالا و بدون توجه به اینکه اون یه خلافکاره و خطرناک هست خواستم بزنم تویه گوشش که دستم رو تویه هوا گرفت...

مچم رو محکم فشار داد در حدی که دستم رو حس نمیکردم....

(لارا):با اون یکی دستم پالتویی که به تنش بود رو گرفتم فشار دادم و گفتم:

(لارا):عوضی لطفا دستم رو ول کن (درد)

جونگکوک هم وقتی درد لارا رو دید حسی مثل عذاب وجدان بهش دست داد و لارا رو ول کرد .......

وقتی که لارا کامل آزاد شد مچ دستش را آروم گرفت و روی زمین افتاد ....‌.

(جونگکوک):با دیدن این صحنه قلبم به درد اومد ناخواسته روی زمین نشستم .....

(جونگکوک):دستت آسیب دیده؟

(لارا):چرا باید برات مهم باشه (بادرد)

(جونگکوک):برام مهم نیست فقط نمیخوام به این زودی ها درد بکشی.

دستش رو آروم کشیدم دور مچش کلا کبود شده بود.....

با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855

ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۱۲)

ببخشید اگه رفیق خوبی براتون نبودم کنارم بمونید چون خیلی دوست...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:13(ویو یونسو)تو دانشگاه بودم ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))پارت:۱۱(ویو تهیونگ)تویه اتاق جلسه ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:10(تهیونگ):خیلی بچگونه رفتار ...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:1[ویو ساعت ۷ صبح به وقت کره ]خو...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:14بعد از شکسته شدن شیشه های ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط