forcer by your side
forcer by your side
به اجبار کنار تو
part:17
ویو جینا
صبح با درد شدید سی. نه. هام بیدار شدم دیدم جونگکوک کنارم خوابیده و منم ل. خ. ت بودم سریع بلند شدم و رفتم حموم خودم حسابی شستم و تمیز کردم از حموم اومدم بیرون موهام خشک کردم و یکم ارایش در حد یه بارملب و یک رمیل یه رژ گونه ملیح
یه لباس راحتی پوشیدم رفتم طبقه پایین
آجوما در حال تمیز کردن بود منم رفتم تا اولین صبحانه زندگی مشترکم درست کنم
خیلی با حوصله نشستم کلیییی چیز میز درست کردم
یک میز رنگارنگ
چرا اینکار میکردم؟ چون جنا گفته بود باید با جونگکوک مهربون باشم تا باهام مهربون باشه و دلش به دست بیارم
چند ثانیه بعد...
+هوففففف بالاخره تموم شد وقتشه برم ارباب و جنا رو بیدار کنم (مگه زنش نیست چرا هنوز بهش میگه ارباب؟ 🤨)
و رفتم بالا و یهو...
(اول بیاین بریم ببینیم جونگکوک چیکار میکرده بعد میگم)
ویو جونگکوک
بیدار شدم دیدم اون دختره کنارم نیست
رفتم یه دوش 5مینی گرفتم اومدم موهام خشک کردم لباسام پوشیدم اومدم در باز کردم که برم صبحانه بخورم برم شرکت که وقتی در باز کردم با صحنه ای که دیدم شوکه شدم..
«بادا». اون صحنه چی بود؟
+واییییییی جناااااا تو تو داری راه میری🥹🥹🥹
_هاااا این چی بود جنا واقعا خودتی تو همون جنای که نمیتونست راه بره و الان تونسته بدون هیچ کمکی خودش بایسته ؟ 🥹😄
+جنا بهتری صحنه ای بود که اول صبح بهمون نشون دادیییییی واییییییی دختررررررررر الان گریم میگیرهههةهه🥹🥹🫠
~😄😄😊🥹
~جینا باید ازت یه تشکر بزرگ کنممم تو منو کمک کردی تا بتونم وایسام ولی داداش بی غیرتم تو رو زد 😂🥹
_خب خب بس کن بیاین بریم صبحانه بخوریم
~بریم لطفا کسی بهم دست نزنه خودم میخواد سعی کنم راه برم
خودم میام پایین فقط جینا تو مراقبم باش 😂😭
+باشه عزیزم 🎀
«بادا»
یواش یواش باهم اومدن پایین و نشستن رو صندلی و شروع به خوردن کردن
~واییئیییییییییییییییی جیناااااااااااااا چقدرررررررر سفرعههعهعهه رنگارنگی و صبحانه خوشمزه اییییییئ🥹🎀🧸
+ملسییییی عشقمممم🎀
ولی جونگکوک بدون هیچ تشکری پاشد و میخواست بره که جینا بهش گفت
+ارباب یه لحظه کتتون یادتون رفته
~هااا تو هنوز به شوهرت به شریک زندگیت میگی ارباب؟
از این به بعد بهش میگی کوکی یا عشقم فهمیدی؟ 😄😠
ادامه دارد...
چطور بود؟
💋❤️
به اجبار کنار تو
part:17
ویو جینا
صبح با درد شدید سی. نه. هام بیدار شدم دیدم جونگکوک کنارم خوابیده و منم ل. خ. ت بودم سریع بلند شدم و رفتم حموم خودم حسابی شستم و تمیز کردم از حموم اومدم بیرون موهام خشک کردم و یکم ارایش در حد یه بارملب و یک رمیل یه رژ گونه ملیح
یه لباس راحتی پوشیدم رفتم طبقه پایین
آجوما در حال تمیز کردن بود منم رفتم تا اولین صبحانه زندگی مشترکم درست کنم
خیلی با حوصله نشستم کلیییی چیز میز درست کردم
یک میز رنگارنگ
چرا اینکار میکردم؟ چون جنا گفته بود باید با جونگکوک مهربون باشم تا باهام مهربون باشه و دلش به دست بیارم
چند ثانیه بعد...
+هوففففف بالاخره تموم شد وقتشه برم ارباب و جنا رو بیدار کنم (مگه زنش نیست چرا هنوز بهش میگه ارباب؟ 🤨)
و رفتم بالا و یهو...
(اول بیاین بریم ببینیم جونگکوک چیکار میکرده بعد میگم)
ویو جونگکوک
بیدار شدم دیدم اون دختره کنارم نیست
رفتم یه دوش 5مینی گرفتم اومدم موهام خشک کردم لباسام پوشیدم اومدم در باز کردم که برم صبحانه بخورم برم شرکت که وقتی در باز کردم با صحنه ای که دیدم شوکه شدم..
«بادا». اون صحنه چی بود؟
+واییییییی جناااااا تو تو داری راه میری🥹🥹🥹
_هاااا این چی بود جنا واقعا خودتی تو همون جنای که نمیتونست راه بره و الان تونسته بدون هیچ کمکی خودش بایسته ؟ 🥹😄
+جنا بهتری صحنه ای بود که اول صبح بهمون نشون دادیییییی واییییییی دختررررررررر الان گریم میگیرهههةهه🥹🥹🫠
~😄😄😊🥹
~جینا باید ازت یه تشکر بزرگ کنممم تو منو کمک کردی تا بتونم وایسام ولی داداش بی غیرتم تو رو زد 😂🥹
_خب خب بس کن بیاین بریم صبحانه بخوریم
~بریم لطفا کسی بهم دست نزنه خودم میخواد سعی کنم راه برم
خودم میام پایین فقط جینا تو مراقبم باش 😂😭
+باشه عزیزم 🎀
«بادا»
یواش یواش باهم اومدن پایین و نشستن رو صندلی و شروع به خوردن کردن
~واییئیییییییییییییییی جیناااااااااااااا چقدرررررررر سفرعههعهعهه رنگارنگی و صبحانه خوشمزه اییییییئ🥹🎀🧸
+ملسییییی عشقمممم🎀
ولی جونگکوک بدون هیچ تشکری پاشد و میخواست بره که جینا بهش گفت
+ارباب یه لحظه کتتون یادتون رفته
~هااا تو هنوز به شوهرت به شریک زندگیت میگی ارباب؟
از این به بعد بهش میگی کوکی یا عشقم فهمیدی؟ 😄😠
ادامه دارد...
چطور بود؟
💋❤️
- ۱.۸k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط