{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂🍂 هنوز تابستان نفس دارد

🍂🍂 هنوز تابستان نفس دارد
اما بوی پاییز از دور دست
دلتنگی را به قلبم مصلوب کرد
من این بوی محزون را خوب می شناسم
وقتی که پاییز پر از سکوت بود
و شب از درون نطفه اش بیرون زده بود
او گیسوانش را در باد شانه زد
تا مرا دیوانه تر کند
و در نهایت دیوانگی
به چشمانم زل زد
مُهر شناسنامه ی عاشقانه ام را باطل کرد
و پروانه ای شد
که در جستجوی طریقت است🍂🍂

#جلال_چراغی
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

رقص با سایه ها پارت یک

دیدمت با گلی بر موهایتدر عبور نسیم.و...پرواز پروانه ها در دش...

در انتهای کوچه تنهاییم ،سکوت،تیری به سمت کودک قلبم نشانه رفت...

🖤♡Be mine!♡🖤PART; 9گفتم: من بر نمی گردم پیششش! (داد.تهیونگ ل...

Monarchy part : 44

ک.د.آزاد شاعر بانه‌ای

بر سرخی درختان ، رعشه میزد صدایی از افقی نارنجی و اکنون ابره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط