Be mine

🖤♡Be mine!♡🖤
PART; 9

گفتم: من بر نمی گردم پیششش! (داد.
تهیونگ لپاش و باد کردو نگاهش و به زمین دوخت .
باقدم های بلند ازش دور شدم .
جلوی کتاب فروشی ایستادم و برگشتم
تا دوباره نگاهش کنم که دیدم نیست .
دل گون:هوفف با جن دوست بودم بهتر بود تا با این .
در زدم و وارد شدم که هوای کهنه و قدیمی
مغازه وارد ریه هام شد .
بوی چوب و قهوه سرد وارد مشامم شد .
نفس عمیقی کشیدم تا قلبم هم لمسش کنه !
چشمام وباز کردم و به سمت قفسه کتاب ها راه افتادم و شروع کردم به خوندن تیکه ای از رمان تاریکی در روشنایی همیشه برای اعلام حضورمون توی کتابخونه اینو می گفتیم .
دل‌گون:سیاهی در وجودم خفته است ! که تنها روشنایی از او باخبر است ! گل سرخ بر لبانش
دیوانه ام کرد و اقیانوس چشمانش آرامم.
نامجون :و تپش قلبش نفسم را گرم کرد
و آتش عشق را در وجودم شعله ور .
بر گشتم و بهش نگاه کردم ،لبخندی زد که تمام وجودم گرم شد مثل پدرم بود ! پدری که عاشق بچش باشه و تنها پناهش .
نامجون :اینجا چیکار می کنی دل گون .
دل‌گون :فرار برای بقای زندگیم !
نامجون لبخندش ماسید و به سمت من اومد .
در دو قدمی من ایستادو در چشمانم زل زدو گفت
نامجون :
دیدگاه ها (۳)

🖤♡Be mine!♡🖤PART;10نامجون:از جی هوپ و تهیونگ شنیدم که داشتن ...

🖤♡Be mine!♡🖤PART; 11 《خطر خونی !》گاهی انسان ها قدر داشتن چیز...

🖤♡Be mine!♡🖤PART ; 8 ؟ کجا جوجو ؟ با ترس برگشتم که با تهیونگ...

🖤♡Be mine!♡🖤PART ; 7که یک هو دیدمش از سر کوچه به سرعت دوید و...

تک پارتی

P⁸ویو راوی فلش بک به^^″ مهمونی″^^امروز روز بود که شاید میشد ...

منو ببخش کوچولو …بعد از یک حموم دلنشین ، به همراه فنجونی قهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط