{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Why Did I Fall in Love with You?

Why Did I Fall in Love with You?

P²

ویو دوهی

با عصبانیت وارد شرکت شدم و کیفم رو روی میز انداختم.

بانو هون: دوهی، عزیزم! چرا عصبانی هستی؟

+اون مرد مغرور فکر کرده کیه؟! می‌خواد برای شرکت منم تصمیم بگیره؟!

بانو هون: منظورت جئون جونگکوکه؟

+آره! فکر کرده چون پول و قدرت داره، می‌تونه به همه دستور بده!

بانو هون: مراقب باش، دوهی. من دربارهٔ اون مرد چیزهای عجیبی شنیدم.

+نگران نباشید، بانو هون. من از هیچ‌کس نمی‌ترسم!

ویو جونگکوک

یونگی وارد اتاقم شد و پرونده‌ای رو روی میزم گذاشت.

یونگی: رئیس، خانم لی قرارداد رو رد کرده.

_می‌دونم.

یونگی: اجازه می‌دید باهاش صحبت کنیم؟

_نه. خودم باهاش صحبت می‌کنم.

یونگی: رئیس، چرا این‌قدر روی این زن حساس شدید؟

_یونگی، می‌خوای اخراج بشی؟

یونگی: نه، رئیس!

با رفتنش، پرونده رو باز کردم و به عکس دوهی خیره شدم.

_لی دوهی... نمی‌دونم چرا، ولی حس می‌کنم داستان تو با بقیه فرق داره.

گوشیم رو برداشتم و شمارهٔ شرکتش رو گرفتم.

_فردا دوباره می‌بینیمت، خانم لی!
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

پارت⁴⁹ویو جونگ‌کوکوقتی برگشتیم خونه، هوا کاملاً تاریک شده بو...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

پارت ۱۱: ردپای دیجیتالیونگی و ا.ت وارد اتاق کنترل شدند. فضای...

آواز عشق ♣️part7♣️یونگی ویو من بابت کار دیشب کانگ لی واقعا ا...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

سرنوشت پارت (۱۲)

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط