خواب دیدم نیستی

خواب دیدم «نیستی»،

خواب دیدم «نیستی»،
تعبیر آمد «می‌رسی»
مرگ چنان هرشب در آغوشم میگیره که انگار واسه همیشه میخواد از دستم بده ….
.
.
.
.
.
.
#مرگ #رفتنت_تلخترين_حادثه_ى_زندگيم_بود #رفتن #غم_جدایی #مرگم
دیدگاه ها (۰)

#حکایت_قدیمی حکایت پادشاه و غلامِ گریزان از مرگروزی غلامی ه...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁰ویو کوکتهونگ بعد از چن...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هفتم | صدایی از گذشتهبرای چند ثانیه نتون...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

ارث و میراث. پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط