half brother part  45

half brother part : 45

دستم رو روی زانوش گذاشتم چون حس کردم دارم تعادلم رو از دست میدم
گرتا: چرا؟
جونگکوک : مادرم برگشته
گرتا : من نمی فهمم قرار بود تا تابستان انگلستان بمونه
اون به زمین نگاه کرد و قبل از اینکه به من نگاه کنه آهی عمیق از سینه اش خارج شد چشمهاش بسیار غمگین و مردد بودند
جونگکوک : چیزی که میخوام بهت بگم نباید هیچوقت به بیرون این اتاق درز پیدا کنه.....نه به مادرت و نه به جونگسو نباید بگی...بهم قول بده.....
گرتا : قول میدم
جونگکوک : مادرم انگلستان نبود اون قبل از اینکه بیام اینجا به دلیل افسردگی شدید و استفاده از مواد مخدر توی یک بیمارستان روحی روانی خودشو بستری کرد قرار بود که این برنامه یک برنامه شش ماهه باشه و قرار بود تا پایان سال تحصیلی کنار یک دوست بمونه
گرتا : چرا اون حقیقت رو به جونگسو نگفت؟
جونگکوک : مادرم یک نقاش خیلی معروفیه که خودت این رو میدونی پس نمیتونست همچین چیزی رو هیچوقت لو بده اون به دعوت نامه برای آموزش دادن از انگلیس داشت پس تونست از همین استفاده کنه و همین بهانه رو برای جونگکوک به کار ببره. از اینکه همه بفهمن اوضاع تا چه حد خرابه خجالت میکشید
یک روز قبل از اینکه بتونم جلوش رو بگیرم اون کلی قرص خواب خورده بود و من اون رو روی زمین پیدا کردم فکر میکردم که مرده
گرتا : این همان کابوسی بود که تو میدیدی؟
جونگکوک : چی ؟
گرتا : اون شب تو توی خواب فریاد میکشیدی و میگفتی مامان بیدار شو
جونگکوک : آره منطقی به نظر میرسه چون خیلی در موردش فکر میکنم. مادرم از لحاظ روحی خیلی ضعیف شده از وقتی که جونگسو ترکش کرد ، او هیچ وقت مثل سابق نشد میترسیدم از دستش بدم اون تنها چیزی هست که من دارم
گرتا : تو واقعا فکر میکنی که مادرم و پدرت با هم رابطه داشتند و برای همینه که جونگسو ترکتون کرد؟
جونگکوک: من مطمعنم که اون به مادرم خیانت کرده چون من کامپیوتر جونگکوک رو هک کردم و فهمیدم که با سارا بصورت آنلاین رابطه داشته وقتی که هنوز با مامانم زیر یه سقف زندگی میکرده و حتی به ما گفت که قرار کاری داره اما حقیقت این بود که اون برای دیدن سارا به بوستون اومده بود
من درباره ی این موضوع به تو دروغ نمیگم
گرتا : من بهت اعتماد دارم

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

میخوام یچیز بگم که شاید ناراحتتون کنه ولی امیدوارم ناراحت نش...

I'm not jealous part 60اسم دختر کوچولوشون هارامه خیلی کیوته ...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P⁵جمعه شب ، سولین دقیقاً سر ساعت هشت زنگ در رو زد....

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط