به شادی مردم

...به شادی مردم

...به شادی مردم

اعتماد مکن برف

تا می‌باری نعمتی

چون بنشینی به لعنت‌شان دچاری

چیزی در سکوت می‌نویسی

همه‌مان را گرفتار حکمت خود می‌کنی

ما که سفید‌خوانی‌های تو را خوب می‌شناسیم

تو چقدر ساده‌ای

که بر همه یکسان می‌باری

تو چقدر ساده‌ای

که سرنوشت بهار را روی درخت‌ها

می‌نویسی

که شتک‌ها هم می‌خوانند

آخر ببین چه جهان بدی شد

آفتاب را

داور تو قرار داده‌اند

و تو با پایی لرزان به زمین می‌نشینی

پیداست که می‌شکنی برف

تا قَدرت را بدانند

با سنگ‌ریزه و خرده شیشه فرودآ

فکر می‌کنم سرنوشت مرا

جایی دیده‌ای برف

آب شو! آب شو! موسیقی منجمد!

و بیا و ببین

رنج را تو کشیدی

به نام بهار تمام می‌شود

#شمس‌لنگرودی
#شعر
#برف
#روزگار
#مردمان
#ادبیات
#شبانه
#ساعت25
دیدگاه ها (۰)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت ۲۳حسنا با قدم‌های لرزان به سمت دستشوییِ سالن رفت. هر قد...

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

پارت ۴

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

لونا و ويليام

007-پنهان در مه - پارت ۹۲

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط