اولش یکم سخته اما کم کم عادت میکنی به صبح‌هایی که کسی نبا

اولش یکم سخته اما کم کم عادت میکنی به صبح‌هایی که کسی نبا

اولش یکم سخته اما کم کم عادت میکنی به صبح‌هایی که کسی نباشه موقع باز شدن چشمات بهت صبح بخیر بگه...
به اینکه وقتی تو خودت میری؛ کسی نباشه نازت و بکشه و از اون حال دَرِت بیاره...
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان و برن ولی آخرش به‌جز خودت هیچکی برات نمیمونه...
خودتو غرق درس و کار و زندگی می‌کنی تا یه‌وقت یادت نیاد چقدر تنهایی؛ چقدر دنیات خالیه و کسی نیست...
ولی میدونی؛ تهش بالأخره عادت میکنی، بالأخره یه روز میاد که زندگی هرچی مُشت میزنه تو دیگه دردت نمیاد!
فقط بهش لبخند میزنی...

#Good_Morning
#Winter
دیدگاه ها (۱)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

عاشقانه های شبنم

《دوست دخترشی و رو پاش میشینی》خونه ساکت بود فقط صدای اکسپلور ...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

I fell for my doctor- part 12

رمان اسیر خان پارت سیزدهم ۱۳

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط