عاشقانه های شبنم برا شمال زیبا

عاشقانه های شبنم برا شمال زیبا

هکتار هکتار از جنگل های مازندران داره میسوزه ،
خیلیا از جون خودشون گذشتن رفتن تا شاید بتونن کمکی کرده باشن
میخوام به یه سری ادما بگم چرا چرا درکی از تفریح رفتن و آسیب نزدن به طبیعت ندارید چرا میرید شما که یه اتیش رو بعد خوردن کباب نمیتونید خاموش کنید دم از چی میزنید آنقدر سخت بود که یه اتیش رو با دقت خاموش کنید تا میلیون ها حیوون و طبیعت اینطور نسوزنن و جون خودشونو از دست ندن اگه این درخت ها نباشن کثیف ترین هوا رو باید تنفس کنیم 😔

تصور کن جوجه ها از تخم اومدن بیرون مادر شعله ی اتیش رو میبینه ولی کاری ازش بر نمیاد بچه هاشو نجات بده
میدونید عذاب وجدان چیه من جای تویی که اتیش رو خاموش نکردی به انسانیت خودمون شک کردم فکرم لحظه ای آروم نمیگیره هزاران موجود سوختن و شاید تو الان در حال استراحت تو خونه ی خودتی و ککتم نمیگزه 😔

کاش فرهنگ و شعور داشتید تا بدونید چه کردید با طبیعت و حیوان و انسان‌هایی که شب و روز دارن وقت میذارن از جونشون میگذرن تا اتیش خاموش بشه
خدایا خودت بارون رو برسون که ما از هر نظر سخت محتاجیم خدایا از گناهانمون بگذر هر چند خطا کاریم اما تو خدای بخشنده و مهربونی رحمی کن 😭🤲🏻
به احترام مادر فاطمه زهرا نظری برشمال ایران بینداز
دیدگاه ها (۰)

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

اجبار به بدبختی پارت ۴۰

P21F2(مامان انیا و اندر تو ازمایشگاه مرد بخاطر ازمایش ها مرد...

🌹❤️🌷 مادر؛ نفسِ زندگی و بهارِ همیشگیِ خانه 🌷❤️🌹🏡💖 خانه‌ای که...

وقتی گرگینه بود📎پارت ۴ولی انگار سرنوشت چیز دیگری رقم زده بود...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗« قراره بزودی ببینمت با زندگی خوبت خداحاف...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط