{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیزِ من…

عزیزِ من…
اَمـــروز #طُ را دیـــدم… و دُنیــا یـکـی شـــد.

همـــان لحظــه کـه چـشـمـانـت بـه مـن خـندیـد،
تـمـامِ سـتـاره‌هـا از آسـمـان ریختن توی سینـه‌ام.

نمی‌دانم چـگـونـه مـی‌شـود ایـن هـمـه #تـو بــود
در تـنِ یـک انـسـانِ کـوچـک…

آری… تـو #مـعـجـزه‌ای،
بـی‌تـکـرار،
مـثـل هـمـان #نـفـسـی کـه پـیـش تـو گـم مـی‌شـوم.

بـگـذار سـرنـوشـت،
تـا اَبَـد، نـامِ مـا را پـایـان نـنـویـسـد…
دیدگاه ها (۵)

#طُ رانمی‌توان دوست داشت...تو شبیهِ عطری هستیکه به حافظه می‌...

ما رشد میکنیم، اما نه با سن و سال، بلکه با نبردهایی که در سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط