{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favourite drug 85

اول پست بعد از عکس رو بخونین ۸۴اونجاست


به خاطر لحن جدیش متوجه شدم موضوع جدیه،از استرس و هیجانی که ناخوداگاه توی بدنم ایجاد شده بود تنم سیخ شد...نگاه عصبیش رو به چشمای سوالیم داد.
عصبانیتش به خاطر نفهمی منه؟یا از خودش که این همه مدت نتونسته بهم بفهمونه بین ما چه خبره؟



فشار دستش روی صورتم کم شد و اخمش رو باز کرد و جوری که حس کردم بیشتر با خودش حرف میزنه گفت:
-ولش کن..مقصر خودم بودم.




بلند شد و رفت سمت بالکن...هنوزم هنگ بودم،من تموم این مدت فکر میکردم همش توهمات خودمه و هیچی بینمون نیست ولی الان با حرفاش بدجور داره گیجم میکنه.


تموم این یک سال همه چیز عادی بود..یا فقط من این طوری فکر میکردم؟





با کمک دستام روی تخت نشستم و پاهامو جمع کردم.. نگاهمو بهش دادم،پشت به من وایستاده بود و سیگارش رو بین لباش گرفته بود.. بعد از کلی با خود کلنجار رفتن.. از روی تخت بلند شدم و دمپایی های مشکی نرمم رو پوشیدم.
چند تا نفس عمیق کشیدم و رفتم سمت در شیشه ای بالکن.



....

ویو جونگ کوک



یکی از دستامو از عصبانیت توی جیبم مشت کردم،برای چی نمیتونم بگم؟چه مرگمه؟!
شیبال...

سرمو بالا گرفتم و به ماه خیره شدم،حیف بود نورش با دود سیگارم ترکیب بشه.. چه مثال قشنگی!
لارا برای پیش من موندن زیادی ضعیفه..و دل رحم و مهربون و بخشنده و هزار تا چیز دیگه که کاملا برخلاف منن!
این دختر حیفه که تاریکی من درخشش رو ازش بگیره!




جسم ظریفی رو پشت سرم حس کردم.. آروم لب زد:
-فکر میکردم ترکش کردی..




به رو به روم نگاه کردم و بعد از یک پک از سیگارم گفتم:
-کرده بودم،به خاطر تو.. اما الان که داری میری فکر نمیکنم اونقدرا هم برات مهم باشه




اومد جلوم و روی لبه ی شیشه ای بالکن نشست.. گفتم:
-بیا پایین!




اهمیتی نداد و گفت:
-بیام تا دوباره از نگاه کردن بهم فرار کنی؟حتما باید کاری کنم نگرانم بشی تا از کشیدن اون دیوار های فلزی دورت کوتاه بیای؟!





تظاهر به کلافه شدن از دستش کردم و به جای دیگه ای نگاه کردم... درواقع از اون کلافه نشدم،من هیچ وقت ازش کلافه نشدم...سعی کردم ولی نتونستم!
با دستش خودش رو نگه داشت و گفت:
-باهام حرف بزن جئون.. تا بهم نگی منظورت رو نمیفهمم باید چیکار کنم..









داشت حرف توی اتاق رو میگفت،نگاهمو بهش دادم و درحالی که بهش نزدیک میشدم گفتم:
-تو همین الانم میدونی باید چیکار کنی،باید بری لارا!





دقیق زل زد توی چشمام:
-پس چرا گیجم میکنی؟چرا الان که به آخرش رسیدیم کاری میکنی فکر کنم واقعا چیزی بین ما بوده؟جئون واضح منظورت رو بگو!






دستامو دو طرفش گذاشتم که به خاطر حرارت سیگار توی دستم پاهاش رو جمع کرد..توی صورتش خم شدم و دود سیگارم رو توی صورتش فرستادم که به سرفه افتاد.. نمی‌خواستم اذیتش کنم ولی باید کاری کنم که بره..
دیدگاه ها (۳۲)

بهش گفتم که به گوشت برسونه نگاهت رو از روی اموال من برداری و...

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

پارت پنجاه‌ودوم | «بهش دست نزن»جئون جونگ‌کوکمردی که لارا رو ...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط