{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite drug11

❌نویسنده ی این فیک خیلی زحمت میکشه برای نوشتنش پس لطفا بدون لایک و کامنت نخونین❌



گفت:
-اینا مهم نیست،ببین همین الانشم دیر شده الان باید اونجا میبودی و قطعا ما به زور هم میتونیم تورو ببریم پیشش ولی بهتره فعلا ساکت باشی و بزاری حرفمو تموم کنم!


سرمو اروم بالا پایین کردم که ادامه داد:

-کسی رو به اسم جئون جونگ کوک میشناسی؟


گفتم:
-مگه میشه کسی اونو نشناسه؟اولین تیلیاردر زیر ۳۰ ساله



دستاشو روی میز قفل کرد و به جلو خم شد:
-من داداش ناتنی اونم..کیم تهیونگ!



شوکه گفتم:
-برگاممم،خب..به من چه؟برای چی دنبال من اومدین؟



ناامید نگام کرد:
-باید روی طرز حرف زدنت هم کار کنم هوف تو یکی خیلی کار داری


سعی کردم بد نگاش نکنم ولی نتونستم..طرز حرف زدنم چشه؟
گفت:
-بگذریم،چقدر پول میخوای تا برای یک سال از بچش مراقبت کنی و نقش زنش رو بازی کنی؟



اها پس قضیه این بود...نفس راحتی کشیدمو گفتم:
-من نمیخوام اینکارو کنم،هرچقدرم که پول بد...


گفت:
-۱میلیون دلار




دهنم باز موند و گفتم:
-گفتم من نمیخ..


توی چشمام جدی زل زد:
-۲ میلیون دلار...یکم فکر کن،شرایطو توی برگه برات نوشتن و تا پنج دقیقه به طور دقیق میتونی بخونی و بعد نظرتو بگی!


خواستم مخالفت کنم ولی فقط برای اینکه دست از سرم برداره برگه رو گرفتم و خوندم،یک علامت عجیب بالاش بود..این قرارداده؟
شروع کردم خوندنش و هرچه قدر بیشتر میخوندم بیشتر برگام میریخت،اون بچه رو به سرپرستی گرفته..اما برای چی؟


باید توی خونه ای که با کل خانوادش زندگی میکنه و بیرون از خونه نقش بازی کنم و جوری نشون بدم که عاشقشم چون هیچکی به غیر از من و کیم تهیونگ و اون و این دوتا بادیگارد و صاحب بار از این موضوع خبر نداره.


باید مراسم عروسی رو رسمی بگیریم و هیچکدوم از اعضای خانوادم حق اومدن ندارن.
هیچ‌ اطلاعاتی از این قرارداد و...که مربوط به شخص جئون و خانوادش میشه نباید به کسی داده بشه و بعد،هویت جعلی و اشنایی جعلی و هزار تا کوفت زهرماری دیگه هم باید حفظ کنم.
با دختر بچه ی ۴ سالش مثل یک مادر رفتار کنم.
دیدگاه ها (۳۰)

سالها پیش توی شرکتی کار میکردم و اشتباهی مرتکب شدم که ۳۰۰ می...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

نمی دونم که می دونین یا نه ولی میگم ام شب در تهران قراره آرم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ____________________مقدمه...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

بسیار مهم.خیانت به مردم تو روز روشن.پیمان فلسفی (نماینده مجل...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط