Daimond or love
part 18
فلش بک
با تمام توانشون داشتن میدوییدن
بخاطر این فرار میکردن که دولت مصر
آدم های ولگرد زنای بیوه و همینطور آواره هارو به معبد کلونی میبرد و مجبور به کار کردن و همینطور برده جنسی شدن دیگران میکرد......مخصوصا دخترای زیبا که یکیش ایون بود بلخره مرز رو پیدا کردع بودن راه فرار فقط با سرعت راه میرفتن مردای دولتی که پشتشون بودن برای اینکه اونارو به معبد ببرن و هر.زه خودشون کنن ایون با یه بچه توی شکمش خیلی سخت بود که راهب ره ولی رفت و موفق هم شد
نرسا : بدووو....کم مونده ازت خواهش میکنم بدووو(گریه داد)
ایون : نمیتونم.....درد دارم ....درد میکنه (گریه شدید)
نرسا : نه الان نه ....ازت خواهش میکنم ..زودتر بیا (جیع)
ایون : (وایمیسته و دیگه نمیدوعه) نمیتونم .......نمیتونم (جیغ درد ناک ) داره میادددد...
نرسا : (میرع پیش ایون تا کمک کنه بدوعه ولی ایون با زور به سمت یه گوشه پشت یه ینگ بزرگ میره ) عزیزم نه.....الان نباید بیاد چجور یبدنیاش میارییی(داد گریه)
ایون : بچم ....دا..رع ...از...ز ..رحمم...میاد..بی..رون(در حال بیهوش شدن )
نرسا :نه ....نه بیهوش نشو (به پشت نگاه میکنه فاصله مردا تقریبا از شون زیاد تر بود) باه اروم باش ...باشه
ایون : (سرشو تکون میدع )
ویو راوی
نرسا با دستش به شکم ایون فشار میارع که باعث میشه ایون جیغ های درد ناکی بکشه وقتی نرسا دید که نشسته نمیشه بجه رو بدنیا آورد ایون رو بلند میکنه و ایون با درد سرپا وایمیسته دوباره به شکمش فشار میارع این بار با سست شدن پای ایون و درد در رحمش بچه با کیسه آب پاره شدع و کمی خون از رحم ایون بدنیا میاد
پایان فلش بک
........
ایون : (یقه کوک رو میگیرع) چی فک کردی هااا ..بعد اون دردایی که کشیدم فک میکنی میزارم اسمتو رو بچم بزاری تو اونموقع ولش کردی ..ولش کردی (جیغ)
بخاطر یه الماس ......پاره تنت رو ول کردی حرومزادع(داد و جئع گریه )
..............
فلش بک
با تمام توانشون داشتن میدوییدن
بخاطر این فرار میکردن که دولت مصر
آدم های ولگرد زنای بیوه و همینطور آواره هارو به معبد کلونی میبرد و مجبور به کار کردن و همینطور برده جنسی شدن دیگران میکرد......مخصوصا دخترای زیبا که یکیش ایون بود بلخره مرز رو پیدا کردع بودن راه فرار فقط با سرعت راه میرفتن مردای دولتی که پشتشون بودن برای اینکه اونارو به معبد ببرن و هر.زه خودشون کنن ایون با یه بچه توی شکمش خیلی سخت بود که راهب ره ولی رفت و موفق هم شد
نرسا : بدووو....کم مونده ازت خواهش میکنم بدووو(گریه داد)
ایون : نمیتونم.....درد دارم ....درد میکنه (گریه شدید)
نرسا : نه الان نه ....ازت خواهش میکنم ..زودتر بیا (جیع)
ایون : (وایمیسته و دیگه نمیدوعه) نمیتونم .......نمیتونم (جیغ درد ناک ) داره میادددد...
نرسا : (میرع پیش ایون تا کمک کنه بدوعه ولی ایون با زور به سمت یه گوشه پشت یه ینگ بزرگ میره ) عزیزم نه.....الان نباید بیاد چجور یبدنیاش میارییی(داد گریه)
ایون : بچم ....دا..رع ...از...ز ..رحمم...میاد..بی..رون(در حال بیهوش شدن )
نرسا :نه ....نه بیهوش نشو (به پشت نگاه میکنه فاصله مردا تقریبا از شون زیاد تر بود) باه اروم باش ...باشه
ایون : (سرشو تکون میدع )
ویو راوی
نرسا با دستش به شکم ایون فشار میارع که باعث میشه ایون جیغ های درد ناکی بکشه وقتی نرسا دید که نشسته نمیشه بجه رو بدنیا آورد ایون رو بلند میکنه و ایون با درد سرپا وایمیسته دوباره به شکمش فشار میارع این بار با سست شدن پای ایون و درد در رحمش بچه با کیسه آب پاره شدع و کمی خون از رحم ایون بدنیا میاد
پایان فلش بک
........
ایون : (یقه کوک رو میگیرع) چی فک کردی هااا ..بعد اون دردایی که کشیدم فک میکنی میزارم اسمتو رو بچم بزاری تو اونموقع ولش کردی ..ولش کردی (جیغ)
بخاطر یه الماس ......پاره تنت رو ول کردی حرومزادع(داد و جئع گریه )
..............
- ۲۵.۵k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط