Part 1

Part 1
سال ۱۹۹۷

یون سو در یکی از بازار های سعول در حال قدم زدن بود

یون سو : پسر خوشگلم امروز هوا خیلی گرمه میدونم نباید میاومدیم
اما میدونی که امروز تولد بابایه

یون سو ماهای آخر بارداریش بود و با پسر کوچک دورن شکمش گرم صحبت بود

روز های اول بارداری هیچ علاقه ای به موجود زنده شکمش نداشت اما رفته رفته علاقه اش به پسر کوچکش بیشتر و بیشتر می‌شد

یون سو: بادکنک گرفتم کادو هم گرفتم دیگه چی نگرفتم ؟؟

ناگهان صدایی توجه یون سو رو به خودش جلب کرد

مرد لباس فروش :حراجه. حراجه

یون سو به طرف اون رفتو

یون سو : وای این لباس چه قشنگه تو تن پسرم خوشگل تر هم میشه

فلش بگ به ساعت 19:30

یون سو با تمام ذوقش تمام خونه رو برای تولد همسرش آماده کرده بود

باصدای زنگ در ، درو برای همسرش باز کرد

چانیول : سلام عزیزم
و یون سو رو در آغوش میگیره

یون سو : تولدت مبارک عزیزم
چانیول دست همسرش رو میگیره و میبوسه

اونها به سمت میز میرن و و چانیول شمع کیک تولدش رو فوت میکنه اونها با خوشحالی مشغول کیک خوردن بودن که ناگهان سون یو از درد جیغ میزنه

سون یو : دیگه نمیتونم اههه

چانیول: آروم باش عزیزم الان میبرمت بیمارستان

فلش بگ به بیمارستان

چانیول : یکی بیاد خانم پرستار همسرم بچش داره به دنیا مییاد

پرستار : آقای دکتر لطفا بیایین

اقای دکتر : اتاق عمل رو آماده کنید

خلاصه در آن شب فرشته کوچکی به دنیا اومد سون یو و چانیول تصمیم گرفتن اسم پسر کوچکشان را

سون یو : اسم پسرمون رو چی بزاریم

چانیول : هرچی مامانش بگه مگه نه پسر خوشگلم

سون یو : جونگ کوک

چانیول : اسم قشنگیه جعون جانگ کوک

۲۸ سال بعد

سال ۲۰۲۶

جونگ کوک لب پنجره ایستاده بود و خاطرات گذشته رو مرور می‌کرد
دیدگاه ها (۰)

رمان انتقام ازدواج کامل

عشق بی پیان

همسر غیره منتظره

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۸ | «اسم کامل» 🖤✉️آن شب......

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت نهمجونگ‌کوک دوباره به آدرس روی بر...

قاب احساس. پارت ۱

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

فیک تهکوک وارث زار

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط