{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آجرک الله یا فرج الله 💔

اوضاع خونه علی امشب خوب نیست..😭
نیمه شب در خونه باز شد،چهار نفر زیر جنازه رو گرفته بودند،
چند تا بچه ام دنبال جنازه می دویدند،هی مادر مادر می گفتند😭هر چی دستشونو بلند می کردند،به تابوت مادر نمی رسید😭،همدیگرو دلداری می دادند،این بچه ها اجازه گرفتند،از بابا ،بابا اجازه بده ما تشییع جنازه مادرشرکت کنیم،
امیرالمومنین علیه السلام فرمود :بیایید،اما آهسته آهسته گریه کنید😭...،اما یه وقت دیدند امام حسن داره داد می زنه،بلند بلند داره گریه می کنه😭،سلمان دوید حسن جان،بابات می گه یه خورده آهسته تر،گفت:سلمان دست از دلم بردار...،آخه اونی که من دیدم،حسین ندید،خودم دیدم،بین کوچه ،آخ به مادرم جسارت کردند،😭😭...درسته غریبانه،اما بدن رو نگذاشتن رو زمین بمونه...،باالاخره تشییع جنازه ای کردند....،یه کفنی آوردند بدن بی بی رو کفن کردند،علی غسلش داد،اما....اما...😭😭
بمیرم برای اون آقایی که 3روز بدن بی غسل و کفن،رو زمین گرم کربلا😭،دیدی موقعی که میت و دارن تلقین می دن،یه نفر میت و تو قبر تکون می ده،آدم یاد این منظره می اُفته،امام سجاد دیدند تو قبر نالش بلند شد،گریبان چاک زد،😭
آقا جان چرا این جور بی تاب شدی،فرمود نگاه می کنم می خوام صورت و رو خاک بزارم،اما بابام سر در بدن نداره.
دیدگاه ها (۰)

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_3ساعت دقیقا نه و پنجاه و ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

عشق پنهان

P⁹صبح روز بعد، سه دختر در کافه‌ای کوچک نشسته بودند.یورا عکس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط