داستان اصلی: این پسر ۱۵سالش بوده و توی تیمارستان بستری ب
داستان اصلی: این پسر ۱۵سالش بوده و توی تیمارستان بستری بود مامانو باباشم دوسش نداشتن و این پسر هر شب مرگ خودشو تصور میکرده و این جملات رو تکرار میکرده یروز یکی از پرستارا صداشو ظبت میکنه و
اینم بگم که تو اون تیمارستان روش ازمایش انجام میدادن چون خانوادش پول تیمارستانو نداشتن بجاش رو پسره آزمایشات مختلف انجام میدن که یروز تو یکی از این ازمایشا میمیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این داستانشه🙉🫢🖤
اینم بگم که تو اون تیمارستان روش ازمایش انجام میدادن چون خانوادش پول تیمارستانو نداشتن بجاش رو پسره آزمایشات مختلف انجام میدن که یروز تو یکی از این ازمایشا میمیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این داستانشه🙉🫢🖤
- ۳۶۳
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط