وقتی بجای کلاغ در آن بازی کودکانه گفتم مامان پر خندید

وقتی بجای کلاغ در آن بازی کودکانه گفتم: مامان پَـر؛ خندید

وقتی بجای کلاغ در آن بازی کودکانه گفتم: مامان پَـر؛ خندیدی و گفتی: من که پَر ندارم!!!
بزرگ تر که شدم فهمیدم، تو هم پَر داشتی…🖤
(تقدیم به مادران آسمانی)
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

My dady پارت⑨تهیونگ: خب خب؟! لی گیهو:قـ...قربان.... تهیونگ: ...

تک پارتی نیما تکیدو وقتی

عاشقانه های شبنم

سرنوشت پارت(۱۱)

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

برده عمارت جئون

سناریو استری کیدز وقتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط