تک پارتی نیما تکیدو وقتی
《زنشیم یدونه دختر۶ساله داریم و ناخواسته...》
ویو نویسنده
غذا خوردید و وقتی میخواستید برید خونه یهو نیما دوقتی تو ترافیک گیر کرده بود داست گوشیشو چک میکرد همونطور که هم با دست راستش دستتو گرفته بود و نوازش وار انگشتاشو تکون میداد یهو دید پول یوتیوبش رو ریختن دقیقا همونطوری که تو ویدیو هاش میخواد ذوقشو کنترل کنه و حرف بزنه اما نمیتونه با سوگل و تو حرف زد
نیما_دختر خوشگلم خسته ای؟
سوگل_نهه
نیما بهت نگاه کرد و با ذوق گفت
نیما_ ببرمتون شهر بازی
تو از بچگی عاشق شهر بازی بودی پس گفتی
ات_آره چرا که نه
نیما_باشه پس میبرمتون جایی که هم دخترم بتونه بازی کنه هم من و مامانش
سوگل_آخ جوون
برگشتی سمت سوگل و تو هم با ذوق گفتی
ات_سوگل مامان به بابا قول بده که جیبشو خالی کنی
سوگل_باشهه
ات_ولی نه زیاد
با نگاه موزیانه به بچه و نیما نگاه کردی
ات_البته که برا لوازم آرایشی منم باید پول بذاری
سوگل_آره بابا مامان راست میگه
نیما_نه بابا،ات،احیانن،شما دوتا،اتحاد نزدید؟
هرسه خندیدید نیما هم با خوشحالی بردتتون شهر بازی هرسه کلی عشق کردید نیما رفت برات لوازم آرایشی گرفت توهم از کارش ذوق کردی و وقتی داشتی آنباکسشون میکردی ازذوق جدید بودن وسایلا و لوازن آرایشی هایی که آرزوی داشتنشونو داشتی پریدی بقل نیما و ۲۰مین تو بقلش بودی و وقت سوگل رفت تو اتاقش که بخوابه نیما براید استایل بغلت کرد و بردتت تو اتاق و باهات کیس فرانسوی رفت (کل شب صدای کیستون میومد:/ )
پایان:)
بچه ها تصمیم گرفتم از نیما تکیدو،استری کیدز،اعضای استری کیدز هم سناریو بنویسم
دوست داشتید پیام بدید
ویو نویسنده
غذا خوردید و وقتی میخواستید برید خونه یهو نیما دوقتی تو ترافیک گیر کرده بود داست گوشیشو چک میکرد همونطور که هم با دست راستش دستتو گرفته بود و نوازش وار انگشتاشو تکون میداد یهو دید پول یوتیوبش رو ریختن دقیقا همونطوری که تو ویدیو هاش میخواد ذوقشو کنترل کنه و حرف بزنه اما نمیتونه با سوگل و تو حرف زد
نیما_دختر خوشگلم خسته ای؟
سوگل_نهه
نیما بهت نگاه کرد و با ذوق گفت
نیما_ ببرمتون شهر بازی
تو از بچگی عاشق شهر بازی بودی پس گفتی
ات_آره چرا که نه
نیما_باشه پس میبرمتون جایی که هم دخترم بتونه بازی کنه هم من و مامانش
سوگل_آخ جوون
برگشتی سمت سوگل و تو هم با ذوق گفتی
ات_سوگل مامان به بابا قول بده که جیبشو خالی کنی
سوگل_باشهه
ات_ولی نه زیاد
با نگاه موزیانه به بچه و نیما نگاه کردی
ات_البته که برا لوازم آرایشی منم باید پول بذاری
سوگل_آره بابا مامان راست میگه
نیما_نه بابا،ات،احیانن،شما دوتا،اتحاد نزدید؟
هرسه خندیدید نیما هم با خوشحالی بردتتون شهر بازی هرسه کلی عشق کردید نیما رفت برات لوازم آرایشی گرفت توهم از کارش ذوق کردی و وقتی داشتی آنباکسشون میکردی ازذوق جدید بودن وسایلا و لوازن آرایشی هایی که آرزوی داشتنشونو داشتی پریدی بقل نیما و ۲۰مین تو بقلش بودی و وقت سوگل رفت تو اتاقش که بخوابه نیما براید استایل بغلت کرد و بردتت تو اتاق و باهات کیس فرانسوی رفت (کل شب صدای کیستون میومد:/ )
پایان:)
بچه ها تصمیم گرفتم از نیما تکیدو،استری کیدز،اعضای استری کیدز هم سناریو بنویسم
دوست داشتید پیام بدید
- ۳.۹k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط