{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Lie part : 5

نامجون : بیشتر بخاطر اینه که همه بهش احترام میزارن چون باباش به تاجر معروفه
یوری : اه پسره ی از خود راضی از همون اول که دیدمش فهمیدم یه بچه سوسوله از خود راضیه
نامجون : همم حالا ولش کن زیاد دور و ورش نپلک به نفعته
یوری : نچ تا تلافیش رو سرش نیارم ولش نمیکنم
یونهی : نمیبینی چی میگه بدبخت اخراج میشی
یوری : نه بابا
نامجون : آره راست میگه امکانش هست
یوری : اوکی ولش یادم رفت اسمت چیه؟ من یوریم دسمتو بردم
جلو که دستمو گرفت
نامجون : منم کیم نامجونم ، نامجون صدام کن
یوری : خوشبختم
یونهی : منم یونهی ام اینم دوست پسرم جونگمینه
جونگمین : های
نامجون : خوشبختم
با صدای معلم برگشتیم
خانم کیم : سلام بچه ها من دبیر ادبیات هستم امیدوارم سال خوبی رو با هم داشته باشیم خب سوالی هست ؟... باشه پس درس رو شروع میکنیم کتاب هاتون رو در بیارین
يهو صدای خنده اون پسره و اون اکیپ مسخرشون بلند شد
خانم کیم : چه خبره چیز خنده داری هست بگید ما هم بخندیم
- نه خانم به درد شما نیمخوره صلاح میدونستیم بهتون میگفتیم همه کلاس زدن زیر خنده هه با مزه
خانم کیم : پاشو ببینم تو باید جئون جونگ کوک باشی پسر آقای جئون همم؟
- بله خودمم
خانم کیم : بشین سرجات
- اوک
نگاهم رو از اون دختره چندش که همش خودش رو به پسره
میمالوند گرفتم و به کتابم دادم و معلم شروع کرد به درس دادن...

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامت بزارید فالو کنید حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۸)

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.1ا.ت:کوکیییکوک:جانم پیشی کوچولوی د...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط