صبح بردمش دامپزشکی حالش خوب بود فقط

صبح بردمش دامپزشکی حالش خوب بود فقط

صبح بردمش دامپزشکی حالش خوب بود فقط
میخواستم مطمعن بشم که خوب غذا میخوره
اون گفت وضعیتش خوبه و گفت یه امپول میزنه که تقویت بشه و اشتهاش بیشتر بشه
منم قبول کردم
بعد اینکه امپول رو زد بعد یک ربع پشمک بیحال شد شروع کرد به ناله کردن
من فکر کردم به خاطر درد امپوله بهش غذا دادم جاشو گرم کردم
ساعت 4 بهش غذا دادم گذاشتمش سر جاش
حدودا ساعت 5 نیم بود دیدم مامانم اینا با خودشون صحبت میکنن یهو ابجی کوچیکم بدوبدو اومد گفتم گربه ات مرده رفتم دیدم راست میگفت
خیلی گریه کردم
خودم با دستایی خودم خاکش کردم خیلی سخت بود
اونم برای من که تمام دوستام رفتن و پشمک این چند روز تنها دوستم شده بود
فکر کن هیچ دوستی نداشته باشی
حتی از خونه هم بیرون نمیرم
یا داخل گوشیم یا یه جا نشستم دارم فکر می کنم
باز خوبه شما مدرسه میرید من حتی مدرسه هم نمیتونم برم
😞😔
دیدگاه ها (۱۴۸)

آپدیت برنامه زنده اپیک هایتابلو: اونا واقعاً این رو خوب نوشت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

‏🐺[۱۱:۵۳ ~ ۱۲:۰۰ به وقت کلمبیا]ای وای وایتعداد آهنگ‌هایی که ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

‏🦙 [۱۹:۴۵ به وقت چین]یه چیزی شبیه ولاگ خراب‌شده دارم، دوست د...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

فیک تهیونگ

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط