من مراقبتم آفرودیت من
PartTwo_2
زیلا از اشپزخونه کیک بزرگ رو اورد و همه شروع به جیغ کشیدن و سوت ردن کردن...صدای دستا به شدت کوک رو منحرف کرده بود و ا.ت داشت اینو تو صورتش میدید
همه شروع کردن به شماردن و ا.ت با شوق به کیکش نگاه میکرد[استوری ثابت]نزدیکای آخراش بود که چشماشو بست و آرزو کرد....[ها ها فکر کردی من میگم؟😈]
=سههه
=دووو
=یککککککک
ا.ت فوت کرد همه براش دست زدن
برادرای دو قلوی ا.ت به سمتش آمدن
برادر بزرگش جونگ ا.ت رو بغل کرد ا.ت با جدا شدن پاش از رو زمین خودشو به برادرش چسبود و با خنده جیغ خفیفی کشید
برادرش خندید و محکم ا،تو بوسید اما انگار این برا ابراز احساساتش کافی نبود...ا،تو به خودش فشار داد و تند تند بوسیدش جوری که پسرای دیگه داشتن میگفتن نکن حسودیشون شد
اما کوک چی؟ آفرودیت مال کوک بود! اما الان چطوری؟...
جونگ سر ا،تو نوازش کرد و عین توپ پراش کرد تو بغل برادر دوقلوی بعدی که زیلا و خود ا.ت جیغ کشیدن و بعضیا با او او و بعضیا با خنده ری اکشن دادن
برادر دوقلویی که فکت جذابیش از اسمشم معلوم بود ا،تو گرفت و خنده بمش دل همه دخترا رو برد
جین صورتشو به ا.ت مالوند و نزدیک لبای ا،تو بوسید
کوک چه حسی داشت؟
ا.ت: جینننن کُشتیم (خنده)
اما جین هی ا.تو میبوسید و فشار میداد و آخر با چرخوندن ا.ت دختر رو ولش کرد
هنوز سر ا.ت داشت از اینهمه بوس و فشار گیج میرفت که یهو پسر عمش از پشت بغلش کرد و فشارش داد که رگ کوک بالا زد
غیرتی شده بود...نمیتونست ببینه یکی به ا.ت دست بزنه حالا بیاد جلو خودش هی این دخترو بغل کنن بوس کنن و بعد پاس بدن بعدی؟
کوک نگاهی به کارد انداخت که با لبخند داشت دخترشو نگاه میکرد
کوک: کارد کارد...کشتن دخترتو
کارد: هی ول کنید دخترمو
پسر عمه جون ا،تو ول کرد آورم زد رو شونش
>تولدت مبارک
کوک: کارد...با من اینکارو نکن...
کارد: چرا اون نتونه ازاد باشه؟
کوک: کارد! هوف...
ا.ت نشست و صداشو صاف کرد
ا.ت: خب میخوام کادو ها رو باز کنم اولینش...
کوک ویو
اعصابم خورد بود زوم به شونه کارد و بهش اشاره کردم که بریم بیرون اما انگار میخواست همه کادو ها باز شن...بیخیال شدم و خودم زدم بیرون
ا.ت ویو
کوک با عصبانیت، سریع بیرون رفت
اححح خدایا باز چیکار شده
بی میل کادوها رو باز کردم و فقط تشکر کردم اما مگه تمومی داشتن این لامصبا
چند دقیقه بعد چند تا از پسرا و دخترا رفتن تو حیاط و دوستتی ا.ت کنارش نشستن...برای ا.ت خیلی ارزشمند بود که رفیقاش خوب شناخته بودن ا.ت چی دوست داره
>شیآ تو چی اوردی من نفهمیدم
/ست سنگ ماهتو اوردم دیگه مگه نه ا.ت؟
ا.ت: اره دیدمش دمت گرم خوشم امد
_هه دمش گرمممم؟ا.ت خیانت نکن به من..من برات ست چرم گرفتما
ا.ت خندید و زد روی پای رز
ا.ت: اخه مشنگگگگگگ اگه اون هدیش خوبه یادم نمیره که مال تو هم عالیه
/...
۷۰😈♥️
زیلا از اشپزخونه کیک بزرگ رو اورد و همه شروع به جیغ کشیدن و سوت ردن کردن...صدای دستا به شدت کوک رو منحرف کرده بود و ا.ت داشت اینو تو صورتش میدید
همه شروع کردن به شماردن و ا.ت با شوق به کیکش نگاه میکرد[استوری ثابت]نزدیکای آخراش بود که چشماشو بست و آرزو کرد....[ها ها فکر کردی من میگم؟😈]
=سههه
=دووو
=یککککککک
ا.ت فوت کرد همه براش دست زدن
برادرای دو قلوی ا.ت به سمتش آمدن
برادر بزرگش جونگ ا.ت رو بغل کرد ا.ت با جدا شدن پاش از رو زمین خودشو به برادرش چسبود و با خنده جیغ خفیفی کشید
برادرش خندید و محکم ا،تو بوسید اما انگار این برا ابراز احساساتش کافی نبود...ا،تو به خودش فشار داد و تند تند بوسیدش جوری که پسرای دیگه داشتن میگفتن نکن حسودیشون شد
اما کوک چی؟ آفرودیت مال کوک بود! اما الان چطوری؟...
جونگ سر ا،تو نوازش کرد و عین توپ پراش کرد تو بغل برادر دوقلوی بعدی که زیلا و خود ا.ت جیغ کشیدن و بعضیا با او او و بعضیا با خنده ری اکشن دادن
برادر دوقلویی که فکت جذابیش از اسمشم معلوم بود ا،تو گرفت و خنده بمش دل همه دخترا رو برد
جین صورتشو به ا.ت مالوند و نزدیک لبای ا،تو بوسید
کوک چه حسی داشت؟
ا.ت: جینننن کُشتیم (خنده)
اما جین هی ا.تو میبوسید و فشار میداد و آخر با چرخوندن ا.ت دختر رو ولش کرد
هنوز سر ا.ت داشت از اینهمه بوس و فشار گیج میرفت که یهو پسر عمش از پشت بغلش کرد و فشارش داد که رگ کوک بالا زد
غیرتی شده بود...نمیتونست ببینه یکی به ا.ت دست بزنه حالا بیاد جلو خودش هی این دخترو بغل کنن بوس کنن و بعد پاس بدن بعدی؟
کوک نگاهی به کارد انداخت که با لبخند داشت دخترشو نگاه میکرد
کوک: کارد کارد...کشتن دخترتو
کارد: هی ول کنید دخترمو
پسر عمه جون ا،تو ول کرد آورم زد رو شونش
>تولدت مبارک
کوک: کارد...با من اینکارو نکن...
کارد: چرا اون نتونه ازاد باشه؟
کوک: کارد! هوف...
ا.ت نشست و صداشو صاف کرد
ا.ت: خب میخوام کادو ها رو باز کنم اولینش...
کوک ویو
اعصابم خورد بود زوم به شونه کارد و بهش اشاره کردم که بریم بیرون اما انگار میخواست همه کادو ها باز شن...بیخیال شدم و خودم زدم بیرون
ا.ت ویو
کوک با عصبانیت، سریع بیرون رفت
اححح خدایا باز چیکار شده
بی میل کادوها رو باز کردم و فقط تشکر کردم اما مگه تمومی داشتن این لامصبا
چند دقیقه بعد چند تا از پسرا و دخترا رفتن تو حیاط و دوستتی ا.ت کنارش نشستن...برای ا.ت خیلی ارزشمند بود که رفیقاش خوب شناخته بودن ا.ت چی دوست داره
>شیآ تو چی اوردی من نفهمیدم
/ست سنگ ماهتو اوردم دیگه مگه نه ا.ت؟
ا.ت: اره دیدمش دمت گرم خوشم امد
_هه دمش گرمممم؟ا.ت خیانت نکن به من..من برات ست چرم گرفتما
ا.ت خندید و زد روی پای رز
ا.ت: اخه مشنگگگگگگ اگه اون هدیش خوبه یادم نمیره که مال تو هم عالیه
/...
۷۰😈♥️
- ۳۲.۰k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط