{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشنننن؛😈🎀😂

کپشنننن؛😈🎀😂

عروسک من😈🔞

پارت شصت

منو برگردوند سمت خودش سرمو پایین انداختم

که دستش روی چونه ام نشست بالا اورد

-نگاهم کن فرشته

چشمامو دادم به چشماش و آروم لب برچیدم

+ولی من هیچوقت نخواستم زندانی شم
میخواستم عاشق شم نه مجبور به کنار موندن کسی که

حتی یه کوچولو احساس هم بهش ندارم

دستشو نوازش وار روی لبام میکشه و میگه

-میتونی بهمون فرصت بدی به من و به ما هوم

دستم روی مچ دستش نشست

+من میترسم نیک من میترسم اونقدر بهت عشق
بورزم که نابود شیم اونقدر عاشقت شم که مارو از هم جدا کنن

من میترسم عاشق یکی شم که قاتل نصف این شهرک هستش

نی...

پیشونیشو میزاره روی پیشونیم دوباره قلبم تندتر از قبل میزنه
بوی تنش گرمای تنش دیونه کننده است

-هیییششش بهت قول میدم هیچکس بهمون آسین نمیزنه
هیچکس حق نداره منو تورو از هم دور کنه

دستای بزرگش روی صورتم گذاشت که چشمای درشت سیاهمو دادم به چشماش

-فرشته

ناخودگاه لب برچیدم

+جانم

لبخند کوچیکش و چشمای قهوه ای تلخش که همیشه سرد بود لبخند نشست روی چشماش

-عاشقتم عروسکم

یهو تقه ای به در خورد که حسمون پرید بعد صدای آروم نِلی باعث شد ازش فاصله بگیرم که نزاشت و آروم

لبای نرمشو روی لبام گذاشت و عمیق می.بو.سید

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
دیدگاه ها (۳)

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و نهم "فرشته"نیمه شب بود دستام ...

کپشننن مهمهه😈🎀پارت چهل عروسک من😈🔞رفت سمتی که پشت سرش راه افت...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط