این یه فیکه از جونگ کوک و ات
این یه فیکه از جونگ کوک و ات
معرفی = ویو ات
سلام من اِتم من ملکه ی کره ام و رئیس بزرگترین مافیا های شهر که میشن تهیونگ و جونگ کوک معاون اولم شوگا و معاون دومم هم جیمینه این دونفر خیلی باهوشن و یجورایی دوستای صمیمیِ منن که همیشه منو میخندونن البته که هیچوقت جای یونا رو نمیگیرن یونا دوست صمیمیه منه که هیچوقت باهاش مثل یه ملکه رفتار نکردم و مثل خواهرمه و خب من که میدونم هنو رو ته یا همون تهیونگ کراشع راستش من سَر جایگاهم خیلی جدی ام بهترینِ افراد من و یا بهتره بگم قابل اعتماد ترینم جونگ کوکه که همیشه کارشو عالی و بدون نقص انجام میده و وفاداره و تازه خیلی خوشتیپ و خوش هیکلم هست اینارو تو روش نمیگم چون به عنوان ملکه باید از هیچکس خوشم نیاد با اینکه ازش خوشم میاد پس هیچوقت اینو معلوم نمیکنم راستی من ۲۴ سالمه اهل رقص و خوشگذرونی و یا پارتی نیستم و حتی نوشیدنی هم نمیخورم ولی به خاطر کشورم و نقشه هام مجبورم مهمونی توی بار برگذار کنم
میدونین شاهزاده های زیادی میخوان با من ازدواج کنن ولی به نظر خودم بیشترشون به خاطر موقعیت عالی کشوَرَمه.
معرفی = ویو کوک
سلام من جونگ کوکم یکی از بزرگترین مافیا های شهرم که ملکه ات خیلی بهم اعتماد و اطمينان داره دوست و رفیق همیشگیِ من که الان ۱۰ ساله باهم رفیقیم تهیونگه که بعد من بزرگترین مافیا هاست و به طور عجیب و حیرت آوری عاشق یوناست یونا یه مُدل زیبا و موفقه که همیشه مثل خواهر ات بوده هست من ۲۶ سالمه خیلی اهل به گوشه نشستن نیستم پس بعضی وقتا به بار میرم اما اونجا دخترای لوس و نُنُر بهم میچسبن ولی من فقط ملکه رو میبینم گرچه اون از اون دید به من نگاهی نداره میدونین ملکه ما زیباترین ملکه هاست وقتی پیش ملکه های دیگه میشینه با خودم میگه که ملکمون گوهر کمیابه چون اون با چشمای درشت که با ترکیب رنگ طوسیِ خیلی کم رنگ و آبی آسمونی قاطی شده و مژه های بلند و زیباش همه رو جذب خودش میکنه پوستش سفید به رنگ برفِ و گونه هاش هم کمی سرخ موهاش فر موج داره و طلایی و خرماییه که خرماییش یجورایی زیاد معلوم نیست اون قَدِش نسبت به بقیه ی دخترا بلند تره بدنش خیلی خوش فُرمه ولی کسی تاحالا ندیده لباس خیلی باز بپوشع و من از اینش خیلی خوشم میاد همیشه میره پیش شاهزاده های دیگه که همشون روش کراش دارن میشینه و این بَد حرصم میده ولی خب نمیتونم بگم که بهش حس دارم .
معرفی =ویو تهیونگ
سلام من تهیونگم یه مافیای بزرگم که به راحتی آدم میکشم و اگه روزی ۵ تا آدم نکشم شب راحت نمیخوابم البته من بعد از رفیقم بزرگترینم جونگ کوک که از رفتار هاش معلومه عاشق ملکه شده من یه پسر ۲۶ سالم که توی مدرسه وقتی ۱۶ سالم بود با جونگ کوک رفیق شدیم راستش من به طور دیوانه وار یونا دوست صمیمیه ملکه که یه مُدله رو میپرستم یونا خیلی زیباست چشماش عسلیه موهاش صاف و لَخته و تا نصف کمرشه پوستش هم سفید مایل به کِرِمه اون مثل خودم نیست من خیلی اهل پارتی کردن و گرم گرفتن با دخترا نیستم دقیقا برعکس اون همیشه پیشِ دوستاشع که پسرن وَ این منو بَد حِرصی میکنه عصبی میشم شدید من هنوز بهش اعتراف نکردم چون به رفتار هاش عادت ندارم .
معرفی= ویو یونا
سلام من یونام عاشق رقص و پارتیم همیشه توی بارم ولی خب زیاد مست نمیشم و از خودم درنمیام من یخورده ای از دوستام پِسَرَن که بهم چشم ندارنُ من اینو میفهمم ولی نمیتونم پیششون بشینم چون تهیونگ یجوری نگام میکنه گوشتم میریزه از ترس با این رفتاراش معلومه روم کراش داره ولی نه به روی اون میارم نه خودم من یه زمانی روش کراش داشتم ولی اون اصلا حواسش بهم نبود و مجبور شدم فراموشش کنم اما حالا یه جوریم انگار اون حس داره دوباره بر میگرده حقیقتش من دوست صمیمیم یه ملکست که عاشقشم و بهترین خواهری هارو برام کرده اون من و اون ۲۴ سالمونه و از ۱۳ سالگی توی اول راهنمایی دوستیم
معرفی = ویو ات
سلام من اِتم من ملکه ی کره ام و رئیس بزرگترین مافیا های شهر که میشن تهیونگ و جونگ کوک معاون اولم شوگا و معاون دومم هم جیمینه این دونفر خیلی باهوشن و یجورایی دوستای صمیمیِ منن که همیشه منو میخندونن البته که هیچوقت جای یونا رو نمیگیرن یونا دوست صمیمیه منه که هیچوقت باهاش مثل یه ملکه رفتار نکردم و مثل خواهرمه و خب من که میدونم هنو رو ته یا همون تهیونگ کراشع راستش من سَر جایگاهم خیلی جدی ام بهترینِ افراد من و یا بهتره بگم قابل اعتماد ترینم جونگ کوکه که همیشه کارشو عالی و بدون نقص انجام میده و وفاداره و تازه خیلی خوشتیپ و خوش هیکلم هست اینارو تو روش نمیگم چون به عنوان ملکه باید از هیچکس خوشم نیاد با اینکه ازش خوشم میاد پس هیچوقت اینو معلوم نمیکنم راستی من ۲۴ سالمه اهل رقص و خوشگذرونی و یا پارتی نیستم و حتی نوشیدنی هم نمیخورم ولی به خاطر کشورم و نقشه هام مجبورم مهمونی توی بار برگذار کنم
میدونین شاهزاده های زیادی میخوان با من ازدواج کنن ولی به نظر خودم بیشترشون به خاطر موقعیت عالی کشوَرَمه.
معرفی = ویو کوک
سلام من جونگ کوکم یکی از بزرگترین مافیا های شهرم که ملکه ات خیلی بهم اعتماد و اطمينان داره دوست و رفیق همیشگیِ من که الان ۱۰ ساله باهم رفیقیم تهیونگه که بعد من بزرگترین مافیا هاست و به طور عجیب و حیرت آوری عاشق یوناست یونا یه مُدل زیبا و موفقه که همیشه مثل خواهر ات بوده هست من ۲۶ سالمه خیلی اهل به گوشه نشستن نیستم پس بعضی وقتا به بار میرم اما اونجا دخترای لوس و نُنُر بهم میچسبن ولی من فقط ملکه رو میبینم گرچه اون از اون دید به من نگاهی نداره میدونین ملکه ما زیباترین ملکه هاست وقتی پیش ملکه های دیگه میشینه با خودم میگه که ملکمون گوهر کمیابه چون اون با چشمای درشت که با ترکیب رنگ طوسیِ خیلی کم رنگ و آبی آسمونی قاطی شده و مژه های بلند و زیباش همه رو جذب خودش میکنه پوستش سفید به رنگ برفِ و گونه هاش هم کمی سرخ موهاش فر موج داره و طلایی و خرماییه که خرماییش یجورایی زیاد معلوم نیست اون قَدِش نسبت به بقیه ی دخترا بلند تره بدنش خیلی خوش فُرمه ولی کسی تاحالا ندیده لباس خیلی باز بپوشع و من از اینش خیلی خوشم میاد همیشه میره پیش شاهزاده های دیگه که همشون روش کراش دارن میشینه و این بَد حرصم میده ولی خب نمیتونم بگم که بهش حس دارم .
معرفی =ویو تهیونگ
سلام من تهیونگم یه مافیای بزرگم که به راحتی آدم میکشم و اگه روزی ۵ تا آدم نکشم شب راحت نمیخوابم البته من بعد از رفیقم بزرگترینم جونگ کوک که از رفتار هاش معلومه عاشق ملکه شده من یه پسر ۲۶ سالم که توی مدرسه وقتی ۱۶ سالم بود با جونگ کوک رفیق شدیم راستش من به طور دیوانه وار یونا دوست صمیمیه ملکه که یه مُدله رو میپرستم یونا خیلی زیباست چشماش عسلیه موهاش صاف و لَخته و تا نصف کمرشه پوستش هم سفید مایل به کِرِمه اون مثل خودم نیست من خیلی اهل پارتی کردن و گرم گرفتن با دخترا نیستم دقیقا برعکس اون همیشه پیشِ دوستاشع که پسرن وَ این منو بَد حِرصی میکنه عصبی میشم شدید من هنوز بهش اعتراف نکردم چون به رفتار هاش عادت ندارم .
معرفی= ویو یونا
سلام من یونام عاشق رقص و پارتیم همیشه توی بارم ولی خب زیاد مست نمیشم و از خودم درنمیام من یخورده ای از دوستام پِسَرَن که بهم چشم ندارنُ من اینو میفهمم ولی نمیتونم پیششون بشینم چون تهیونگ یجوری نگام میکنه گوشتم میریزه از ترس با این رفتاراش معلومه روم کراش داره ولی نه به روی اون میارم نه خودم من یه زمانی روش کراش داشتم ولی اون اصلا حواسش بهم نبود و مجبور شدم فراموشش کنم اما حالا یه جوریم انگار اون حس داره دوباره بر میگرده حقیقتش من دوست صمیمیم یه ملکست که عاشقشم و بهترین خواهری هارو برام کرده اون من و اون ۲۴ سالمونه و از ۱۳ سالگی توی اول راهنمایی دوستیم
- ۱۷۰
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط