{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۲۲

ارسلان ،به به دیانا خانم چرا دانشگاه نمیای

دیانا، سلام استاد کاشی من حالم خوب نیست

ارسلان، چرا حواس پرتی کردی

دیانا، نه از اون نیست اصلا

ارسلان، پس چیشده چرا نمیای بخدا خسته شدم دسته تنها کلاس دیگه باحال نیست

دیانا، چرا دیگه باحال نیست

ارسلان، چون گلی مثل شما و نداره

دیانا، خندیدم گفتم بله معلومه که گلم دیدی نبودم چطوری کلاس و بهم ریخته

ارسلان، اوهوم حالا چرا حالت بده

دیانا، سرم درد میکنه بدنم درد میکنه افتادم رو تخت

ارسلان، باشه استراحت کن فردا بیا خدافظ من برم کلاس

دیانا، خدافظ استاد

ارسلان، شمارشو زدم تو گوشیم سیوش کردم خانم دیانا با یه قلب سفید
دیدگاه ها (۱۷)

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 7ویو اتبزور پسرا نشستم برای استراحت بعد ...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

Part ¹³ویو لیلی لب زدم+ خب خدمت کار یه خدمت کاره اربابم یه ا...

پارت ۱ ویو ا.ت مثل همیشه نامجون با اون جِدیتی که فقط جلوی دا...

KIM V

My lovely neighbor part : 66

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط