{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۸۱


ارسلان، رفتم لیست دانشجویان رو از دفتر گرفتم داشتم اسم هارو میدیدم که یه اسمی نظر منو به خودش جلب کرد دیانا رحیمی یعنی دیانا تو این دانشگاه درس میخونه ایول میتونم بیشتر ببینمش و بهش نزدیک شم

دیانا، رفتم تو کلاس منتظر استاد بودم که درباز شد و استاد اومد تو چرا ماسک زده بود

ارسلان، سلام بچه ها من استاد ارسلان کاشی هستم امیدوارم سال خوبی داشته باشیم

دیانا، چقدر شبیه ارسلان خودم بود داشت حضور و غیاب میکرد که

ارسلان، رسیدم به اسم دیانا خانم دیانا رحیمی

دیانا، حاضر

ارسلان، درس دادم زنگ خورد

دیانا، گوشیم زنگ خورد موندم تو کلاس همه بچه ها رفته بدن رفتم ته کلاس حرف بزنم

ستایش، دیانا سلام

دیانا، سلام چیشده
دیدگاه ها (۱)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

وقتی درسش بد بود و..

From Enmity to Love

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

امروز بالاخره رفتم مدرسهوای بیاید براتون تعریف کنماول کاری ک...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط