part17

#part17

#part17
پسر که حالا رنگ چشماش سفید شده بود در حالی که دستاشو پاک میکرد از پله ها انباری رفت بالا جیمین در حالی که با ماشین وارد عمارت میشد حالا از ماشین پیاده شد
جیمین:چیکار کردی پسر؟مگه تازه حموم نبودی
کوک:دوباره میرم ارزششو داره و اینکه برو به آدما بگو این ج.ده رو ببرن یجا آتیشش بزنن
جیمین به داخل انباری با دیدن اون صحنه وحشتناک حالش به هم خورد و رفت بیرون
جیمین:ترکوندیش که
کوک:بیخیال پسر مثلا مافیایی
جیمین:این خیلی بده دیگه تو رفتی درمان شی بدتر شدی
کوک با شنیدن حرف جیمین رفت تو فکر اون دختر چموش
کوک:قرار بود درمان شم اما انگار اون موش کوچولو نتونست کاری کنه
جیمین:موش کوچولو کیه؟
کوک:بهت میگم ولی اول میخوام واسم پیداش کنی و بیاریش اما الان نه چون میخوام از این کشور خارج شم یسری آدم بزار تا اون شخص رو تعقیب کنن و موقعی که گفتم بیارش
جیمین:با کمال میل رفیق
.....
دخترک روبه رو عکسی که از کوک به دیوار زده بودن وایساده بود



خب خب فندوقا فکر کنم تو همین اوایل فیک قطعا سوپرایز زیاد شدید فعالیتم از اینجا به بعد شروع میشه و اینکه یه فیک خیلی قشنگ و متفاوت تو ذهنمه که دوست دارم اونو بعد این فیکم بنویسم و حتما یه کوچولو براتون اسپویل میکنم


بوس بهتون
دیدگاه ها (۸)

پارت ۴۶

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

P9 . PRISAN MAFIA.

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پارت۳

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

رمان : رفتار سرد

کوچولوی من

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط