پارت بیست و ششم
پارت بیست و ششم
《Custom kiss》
+لطفا بلند شین...
+دیدم داره به حالت خمار و خفیف نگام میکنه...
+کم مونده..لطفا بلند شو..میدونم سختت..دردت میاد..
+ولی بلند شو حداقل رو تخت چوبی م بخواب...
+اونجا باز بهتره..میتونم ببینم چیشده..چی نشده...لطفا..
التماس کنان
+دیدم داره همه زورش رو میزنه که بلند شه
+و منم برای اینکه کنارش باشم دوباره بازوش رو گرفتم و با همه تلاشم بردمش سمت تخت چوبیم
+آروم گذاشتمش رو تخت که خودش بیشتر پهن شد...درست عین ی جنازه...
+و این من رو بیشتر میترسوند...
+از اونجای که تخت نزدیک پنجره بود..میتونستم حال روزش رو ببینم که یهو...
+چشمم خورد به شکمش...که داشت ازش خون میچکید...
+شکمش بخاطر گولوله ای که بهش خورد بود..داشت خون زیادی هدر میداد...
+ترسیده بودم و بار اولم بود که همچین صحنه ای میدیدم...
+نمیدونستم باید چیکار کنم که...
+اون خاطره دوباره برام زنده شد...
[[فلش بک به ۱۷سال قبل]]
+با..بابا..ما..ماما
+بابا..ما..مامان کو؟!
اشکام گولوله گولوله درحال جاری شدن بودن...
+اما کسی بهشون توجه نمیکرد...
+با..بابا اونا..اونا دُفتن مامان..حالس..حالس..خوبه...
+ام..اما داس..داست..خون می..میلخت...
+بغضم با قطره های اشکم و آب دماغم قاطی شده بود و کسی بهم اهمیت نمی داد...
+با..بابا..بلند سو..بخاطل(بخاطر) من...
+ما..مامان..تو لو(تو رو) میخواد...
+بلو(برو) کمکس(کمکش) تلوخدا..
[[پایان فلش بک]]
+حسم شد بود دقیقا حس روز مرگ مادرم...
+ترسیده و بدون پناه...
+بدنم از ترس می لرزید مثل بید سوزناکی که دنبال نیش گرفتنه...
+چشمام داشت بخاطر اون حس و حالی که دوباره برام زنده شده بود...
+قرمز و داغ میشد...و نمی تونستم چیزی رو ببینم...
+کم کم سر گیجه گرفتم..دستم رو بزور روی لبه ی تخت چسبوندم تا از حال نرم...
+باید قوی میبودم تا بتونم مراقب این پسر باشم...
+تنها چیزی که میتونست حالم رو بهتر کنه..آسم م بود...
+دستم رو کشون کشون بردم کنار میز تختم و از کشوی اون آسم م رو بیرون آوردم و گذاشتم رو لبام...
+بعد از اینکه چندتا نفس عمیق کشیدم..به خودم اومدم...
+و رفتم دستمال و آب گرم آوردم تا خون پسره رو بند بیارم...
+هودی مشکی که توی تنش بود رو پاره کردم و دستمال رو آروم روی آب گرم زدم و بعد...
+آروم آروم جلوی خون ریزی رو گرفتم و بعد دستمال رو محکم دور کمرش و شکمش پیچوندم...
^ادامه دارد^
شرط:
فالوور: ۱۰تا
#فیک_رمان_بی_تی_اس_Custom_kiss_از_تهکوک_کوکوی_ویکوک
《Custom kiss》
+لطفا بلند شین...
+دیدم داره به حالت خمار و خفیف نگام میکنه...
+کم مونده..لطفا بلند شو..میدونم سختت..دردت میاد..
+ولی بلند شو حداقل رو تخت چوبی م بخواب...
+اونجا باز بهتره..میتونم ببینم چیشده..چی نشده...لطفا..
التماس کنان
+دیدم داره همه زورش رو میزنه که بلند شه
+و منم برای اینکه کنارش باشم دوباره بازوش رو گرفتم و با همه تلاشم بردمش سمت تخت چوبیم
+آروم گذاشتمش رو تخت که خودش بیشتر پهن شد...درست عین ی جنازه...
+و این من رو بیشتر میترسوند...
+از اونجای که تخت نزدیک پنجره بود..میتونستم حال روزش رو ببینم که یهو...
+چشمم خورد به شکمش...که داشت ازش خون میچکید...
+شکمش بخاطر گولوله ای که بهش خورد بود..داشت خون زیادی هدر میداد...
+ترسیده بودم و بار اولم بود که همچین صحنه ای میدیدم...
+نمیدونستم باید چیکار کنم که...
+اون خاطره دوباره برام زنده شد...
[[فلش بک به ۱۷سال قبل]]
+با..بابا..ما..ماما
+بابا..ما..مامان کو؟!
اشکام گولوله گولوله درحال جاری شدن بودن...
+اما کسی بهشون توجه نمیکرد...
+با..بابا اونا..اونا دُفتن مامان..حالس..حالس..خوبه...
+ام..اما داس..داست..خون می..میلخت...
+بغضم با قطره های اشکم و آب دماغم قاطی شده بود و کسی بهم اهمیت نمی داد...
+با..بابا..بلند سو..بخاطل(بخاطر) من...
+ما..مامان..تو لو(تو رو) میخواد...
+بلو(برو) کمکس(کمکش) تلوخدا..
[[پایان فلش بک]]
+حسم شد بود دقیقا حس روز مرگ مادرم...
+ترسیده و بدون پناه...
+بدنم از ترس می لرزید مثل بید سوزناکی که دنبال نیش گرفتنه...
+چشمام داشت بخاطر اون حس و حالی که دوباره برام زنده شده بود...
+قرمز و داغ میشد...و نمی تونستم چیزی رو ببینم...
+کم کم سر گیجه گرفتم..دستم رو بزور روی لبه ی تخت چسبوندم تا از حال نرم...
+باید قوی میبودم تا بتونم مراقب این پسر باشم...
+تنها چیزی که میتونست حالم رو بهتر کنه..آسم م بود...
+دستم رو کشون کشون بردم کنار میز تختم و از کشوی اون آسم م رو بیرون آوردم و گذاشتم رو لبام...
+بعد از اینکه چندتا نفس عمیق کشیدم..به خودم اومدم...
+و رفتم دستمال و آب گرم آوردم تا خون پسره رو بند بیارم...
+هودی مشکی که توی تنش بود رو پاره کردم و دستمال رو آروم روی آب گرم زدم و بعد...
+آروم آروم جلوی خون ریزی رو گرفتم و بعد دستمال رو محکم دور کمرش و شکمش پیچوندم...
^ادامه دارد^
شرط:
فالوور: ۱۰تا
#فیک_رمان_بی_تی_اس_Custom_kiss_از_تهکوک_کوکوی_ویکوک
- ۱۸۹
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط