{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بقای عشق

بقای عشق
باورم نیست ولی عشق تو پایانم شد
رفتی و خاک من آغشته به دستانم شد

هرکه از دور تماشای جنونم می‌کرد
او نفهمید که این سوختن ایمانم شد

دیگر از من خبری نیست ولی می‌دانم
در دل خاک هنوز از تو سخن می خوانم

مرگ اگر آمد و پرسید چه نامی داری
می‌گویم تو که به تو زنده‌ ام و ویرانم

زندگی چیست، مگر سوختنِ بی‌پایان نیست؟
عشق آن شعله‌ی پنهانِ درونِ جان نیست؟

هرکه عاشق شد و از خویش گذر کرد، بقاست
گرچه در ظاهرِ این قصه، تنش، پایان نیست..
#محمد_خوش_بین
#دکلمه
#شعر
#عاشقانه
#گویندگی
#عشق
دیدگاه ها (۰)

وقتی لب تو خنده زد

فراتر از خویش

جاده بی راهه

p9

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۹ویو راویتهیونگ وار...

dark life =22

ابلیس

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط