{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم لبخندی زد و پاس

گفتم کاش می شد من هم همراهت به جبهه بیایم لبخندی زد و پاسخی داد که قانعم کرد، گفت: هیچ میدانی سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تر است؟

#شهید_محمد_رضا_نظافت

#حجاب #زینبیه
#ساعت_عاشقی
#لبیک_یا_خامنه_ای
#قاسم_بن_الحسن_ع
دیدگاه ها (۰)

سلام خواهرم منم من یه شهید هستم اون لحظه ای که داشتم از خانو...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

پارت هشت

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط