{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده
مث حرفیست که در هیچ کجا جا ندارد
شعرهای که به حرف آمده ولی نشنوی
زخم های که یک عمر مداوا نشده
مثل بن بست ترین کوچه ای این شهرم که
در دلش هیچ درو پنجره ی وا نشده
در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما
رحم تنها لغتی بود که معنا نشده
از من گم گشته دگر اثری نیست که نیست
هرکه افتاد مسیرش به تو پیدا نشده
چشمای تو مرا ریخت بهم چون گوهی
که شبی سخت زمین خورده و سرپا نشده
دیدگاه ها (۰)

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمثل حرفیست که در هیچ کجا جا ...

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمثل حرفیست که در هیچ کجا جا ...

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما "رحم" تنها لغتی بود که معنا ...

آمدی...معجزه ای بود مداوا شدنمگم شدن در خودم و پیش تو پیدا ش...

آمدی...معجزه ای بود مداوا شدنمگم شدن در خودم و پیش تو پیدا ش...

مرهم برای زخم تو پیدا نمی شوداین صورت کبود مداوا نمی شوداین ...

آمدی...معجزه ای بود مداوا شدنمگم شدن در خودم و پیش تو پیدا ش...

آن غنچه که پژمرد شکوفا شدنی نیستآن سینه که بشکست مداوا شدنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط