گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده
مثل حرفیست که در هیچ کجا جا نشده

شعرهایی که به حرف آمده و می شنوی
زخم هائیست که یک عمر مداوا نشده

مثل بن بست ترین کوچه ی این شهرم که
در دلش هیچ در و پنجره ای وا نشده

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما
"رحم " تنها لغتی بود که معنا نشده..!!
دیدگاه ها (۵)

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمثل حرفیست که در هیچ کجا جا ...

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمث حرفیست که در هیچ کجا جا ن...

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما "رحم" تنها لغتی بود که معنا ...

من دایره در دایره، گردابم و تکرارهی در تو شدم غرق وتو انگار ...

آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..آیینه ترک خورد و تو؛ انگار نه ...

باورت شد عشق ها هستند دروغ یا صداقت گشته دیگر بی فروغ باورت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط