آمدیمعجزه ای بود مداوا شدنم

آمدی...معجزه ای بود مداوا شدنم
گم شدن در خودم و پیش تو پیدا شدنم

گل مهتابم و هر دم تو برایم ماهی
گره خورده است به تو راز شکوفا شدنم

ماهی و جزر و مد عشق تو شد کار دلم
کِشش روی تو شد علت دریا شدنم

تو در این چشم خدا خواست که زلیخا باشی
چه کنم؟ دست خودم نیست یوسف شدنم

من همان واژه ی عشقم به زبانی دیگر
که به صوت تو فقط قابل معنا شدنم

عشق را زمزمه کن بار دگر در جانم
"عدد گنگم" و در حسرت "گویا" شدنم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

در سرم پسر پیری عصبی می رقصد شهر بر روی سر من عربی می رقصدای...

دختر جوانی بر اثر سانحه تصادف زیبایی خود را از دست داد .چند ...

تقصیر خودم بود، تو تقصیر نداریچون خواب دم صبحی و تعبیر نداری...

📚حکایتﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ.ﺩﯾﺪ ﻛ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط