{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راستش را بخواهی

راستش را بخواهی
آمدم!
هر شب
نه یک بار،نه دو بار
به تعدادِ تمام شب های بعد از نبودنت ،
آمدم و هر بار این شک به جانم می افتاد ؛
نیستی یا خودت را به نبودن زده ای؟!



صدای ناب #آرمان_گرشاسبی_شب

سی اُمین روز از چهارمین ماه سال نود و نه
به وقت بی حوصلگی
دیدگاه ها (۱۵)

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

My professorChapter:2Part:94زمان حال|سئولصدای برخورد فنجون ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p66دلت برای زندگی قبلت تنگ میشه؟»جیمین چن...

سناریو

P : 29

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

🌿 قسمت چهارم       روزهایی که هیچ‌کس از آن‌ها               ...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط