{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:94

زمان حال|سئول

صدای برخورد فنجون به میز سکوت خونه رو شکست
هیزل هنوزم رو به روی نامجون نشسته بود و بازم داشت فکر می کرد

سه سال از اون صبح گذشت
سه سال از آخرین باری که با معشوقه اش حرف زده بود
اون هنوز نامه خداحافظیش رو دور ننداخته بود
منتظر بود جونگ‌کوک بیاد و بگه همه ی اینا شوخی بوده

نامجون نگاهی به خواهرش انداخت و گفت:

نامجون:هیزل؟

سرشو تکون سریع تکون داد و از فکر و خیال اومد بیرون

هیزل:جانم؟
نامجون:خوبی؟حواست اینجا نیست

لبخند کوتاهی زد و گفت

هیزل:خوبم

ولی فقط خودش میدونست که چقدر خوب نیست
شبا با یاد جونگ‌کوک می‌خوابید و صبحا با کابوس بیدار می‌شد

نامجون: مطمئنی؟
هیزل:اوهوم...دیشب شیفت داشتم یکمی خستم بخوابم درست میشم

نامجون:پس خواهر کوچولوم خسته است نه؟منم خیلی خستم بیا بریم استراحت کنیم

هیزل: موافقم

فردا صبح | ساعت 5:30

نور کم خورشید به سختی از میون پرده های ضخیم اتاق می‌گذشت و روی صورتم می‌تابید.

با بی حوصلگی از جام پاشدم
لباسامو پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون
راهرو ساکت بود
چند قدم رفتم جلو و چشمام به نامجون افتاد که کنار در ورودی وایساده بود و بند کفشش رو می‌بست.

هیزل:میری واحد تحقیقات؟
نامجون:اره....تو هم میخوای بری بیمارستان؟
هیزل:نه امروز بیمارستان نمیرم...دیشب همکارم یونجون بهم گفت فردا باید بریم مدرسه از بچها تست سلامت بگیریم.
نامجون:خوبه...باید یه بار منو با همکارت آشنا کنی

خنده ای کردم گفتم:

هیزل:باشه هر وقت وقت اضافه آوردیم دعوتش میکنم خونه

نامجون لبخندی زد و دستگیره ی در رو پایین کشید

نامجون : خداحافظ...مراقب خودت باشیا
هیزل:قول نمیدم ولی باشه

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🐾

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۴)

My professorChapter:2Part:95تو محوطه مدرسه قدم میزناونجا پر ...

My professorChapter:2Part:96لیانا:بیماری زمینه ایه FMF دارم....

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

Forced love

My professor Chapter:2Part:37هیزل متعجب جونگ کوک رو نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط