I belong to that boy

I belong to that boy.

part³
Loren
سئول ۲:۳۵
آقای جانگ دستاش و محکم روی میز کوبید و با داد گفت.

-کل محموله های ما به فاک رفته و معلومه تو کدوم گوری بودی؟

نینا سرش و پایین انداخت و با بغض گفت.

-متاسفم...

در باز شد و خانم کیم با استرس وارد شد...

-خبر و تازه شنیدم...مقصر کیه؟

نینا با نگرانی به خواهرش نگا کرد...

-من کاری نکردم باور کن...

-خفه شو دختره هرزه...کدوم گوری بودی پس وقتی این اتفاق افتاد؟

خانم کیم به آقای جانگ نگاه کرد.

-با کمال احترام باید بهتون بگم که مطمئنم کاره نینا نیست...احتمالا سوءتفاهم شده...شاید نینا در زمان اشتباه جای اشتباهی بوده.

آقای جانگ کمی آروم گرفت و روی صندلیش نشست...
رو به نینا کرد و گفت...

-میتونی بری...ولی بار آخرت باش سرکار غیب میشی...

نینا تاظیم‌ کرد و از دفتر بیرون رفت.

وقتی کمی از دفتر دور شد... پوزخندی زد و اشکاش و پاک کرد و عینکش و برداشت و با خودش زمزمه کرد...

-تو همیشه هوام و داشتی خواهر ولی متاسفم...من به این شرکت علاقه ای ندارم.

نینا راش و کج کرد و وارد راه پله اضطراری شد...تند تند از پله ها پایین رفت و از دره پشتی شرکت بیرون رفت.
سوار موتور مشکیش شد و بعد از گذاشتن کلاه کاسکت گاز و گرفت و رفت...

سئول صبح ۱۰:۰۰
بعد از اینکه جلسه تموم شد همه بجز اون‌وو از اتاق بیرون رفتن...
اون‌وو لپ‌تاپ اش رو سمت جونگکوک گرفت و گفت...

-امروز تیتر اول روزنامه ها آتیش گرفتن شرکت جانگ‌وو بود...تنها سرنخی ام که بدست اوردم این بود...دوتا ویدیو از دوربین مغازه ای که نزدیک شرکت بود...یکی قبل از اینکه ساختمون آتیش بگیره و یکی بعد اینکه زنگ خطر به صدا در بیاد...یه دختر با موهای دم اسبی و کت چرم وارد اونجا شد و بعد از زنگ خطر یه دختر با آرامش تمام از اونجا خارج شد ولی اینبار مدل موهاش و لباسش کامله فرق میکرد...دختری بود که اصلا وارد اونجا نشده بود....باید اضافه کنم که اون دختر با کت چرم هم اصلا از اونجا بیرون نیومد...و حتی یک کشته هم نداشته که ما بخوایم بگیم اون دختر مرده...

جونگکوک نفس عمیق کشید...

-قیافش معلومه...میتونی ازش تحقیق کنی؟

-تو فکر می‌کنی نکردم؟

جونگکوک پوزخندی زد...

-سر و پا گوشم...
ــــــــــــــــ
لطفا حمایت کنید....
#تهکوک #رمان #فیک #جونگکوک #تک #پارتی
دیدگاه ها (۳)

مافیای منقسمت سوم | «بیرون از شرکت، مدیر من نیستی»جونگکوک هم...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌98بی‌اختیار به سمت جیمین خم شد.جیمین قبل...

Cruel Love پارت ۶ خلاصه غذامو خوردم و قرار شد همگی باهم بریم...

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

عروس فراریp²جونگکوک: اسمت چیه؟ا.ت: چه اهمیتی داره؟یکی از نگه...

وقتی استادت بودP:6ویو کوک:رفتم تو دیدم که لیا و لیام دادن هم...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط