داداش‌محمد‌رضا

#داداش‌محمد‌رضا

#داداش‌محمد‌رضا

برای شهید شدن داشتی روی شهید بودنت کار میکردی ، مثلا اونجایی که مامان فاطمه میگه:

هیچ گاه مستقیم به نامحرم نگاه نمی کرد
و به شدت مقید و چشم پاک بود.
اوقاتی که در مهمونی‌های خونوادگی بود ، اگه خانم‌ها حضور داشتنن حریم شرعی رو رعایت می کرد.
اگه جمع بابت موضوعی می خندیدند
سرش رو پایین می انداخت و می خندید.

#شهیدانه🕊
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 4 | چرا باهاش اومدی؟!صبح روز بع...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p40 😢انگشت‌هاش به‌آرومی ...

dark life = 25

I'm not jealous part 43با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

شاهکاری به نام دروغ

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۹ | سلیطه درون آ...

THE HIDDEN LOVEفصل اول: «قرار نبود امشب بیای!»سئول، کره جنوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط