یه جایی از زندگی فهمیدم که باید خودم خودمو نجات بدم  ب

یه جایی از زندگی فهمیدم که باید خودم، خودمو نجات بدم… 🖤 ب

یه جایی از زندگی فهمیدم که باید خودم، خودمو نجات بدم… 🖤 باید وقتی دلم شکست، خودم آرومش کنم؛ وقتی خسته شدم، دست خودمو بگیرم و وقتی دنیا پشتمو خالی کرد، محکم‌تر از همیشه بایستم. یاد گرفتم منتظر هیچ دستی نمونم، چون شاید هیچ‌کس ندونه پشت این لبخند، چه جنگی در جریانه… من موندم و خودم؛ و قسم خوردم حتی اگه همه تنهام بذارن، خودم هیچ‌وقت خودمو تنها نذارم. 🗿🖤
دیدگاه ها (۲۴)

اجبار به بدبختی پارت۱۱

عشقی حقیقی

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "34""ویو جئون آنجلینا""یک ...

P11 .PRESAN MAFIA.

چند پارتی (درخواستی)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

چند پارتی

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط