{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر بدونی نبودنت و جای خالیت و اینکه بلاک کردی منو و

برای همه وقت داری الا من میدونم سرت شلوغه عزیزم میدونم چشمهاتو بستی روی من که یکی ازطرف تو میاد اسم هرکسیو.بگه غیراسم من که توروی خودم بگی من اصلان مهم نیستم و.ازیادم بردی راحت هیچوقت نمیتونی بفهمی چقدر دوستت داشتم نمیتونی بفهمی اگه برام مهم نبودی حرفهای پریشب دوستت اتش نمیزد منو من مگه چی خواستم ازت جز بودنت اینهمه پست و استوری تماس پیام وغیره حاضر نشدی این چشمها تورو ببینه یعنی اومدی اما.به دیدن من نه تو اصلان دلتنگی میدونی چیه میدونی وقتی اینطور بامن رفتار میکنی منو میسوزونی .برفرض تو قدرتمند ترین ادم دنیا اینطور راضی بشی به شکستن من ..باشه دیگه نمیخوام به دیدنم بیای نمیخوام از دلتنگیهام بگم. نمیخوام صورت ماهتو.ببینم گناه من فقط این بود که خیلی دوستت داشتم .چشمهام خشک شد به راه موند اما تو نیومدی هرگز بااینکه دیدنت ارزوم بود ..من میرم ازکوی تو.و دیگه برنمیگردم نهایتان تو تنهایی بمونم به انتظار تو نه. به انتظار اخرین نفس اخرین لحظه زندگی .....هیچوقت نفهمیدی که چقدر من دوستت دارم تو.اگه زیبا نبودی بدترین ظاهر و هیچی نداشتی من عاشقت بودم.و.خودم نمیخوابیدم اونقدر کار میکردم.تا تودرارامش باشی ..الان درسته خریدار زیاده اما من خریدار اون لحظه هات اون روزهات بودم من خودتو میخواستم من خواستم کنارتو پیر بشم موهام سفیدتر بشه من عاشق روزهای پیری مون بودم اینو نفهمیدی فرق دوست داشتن منو.هرگز نخوا هی فهمید چقدر دوستت داشتم و تا پای جانم کنارت بودم تو روزهای سخت توی روزهای پیر بودنمون...من باتو خواستم پیر بشم اما از نبودن تو پیر شدم تموم شدم .دیگه سراغت نمیام چون نفهمیدی برات لازم میشد میمردم ..توجان من بودی ..بد کردی بادلم اما میبخشمت و فراموشت میکنم همشیه شاد باش هرگز یادم نکن بخشیدمت تا خوشبخت بشی ...خیلی دوستت داشتم خیلی ...خدانگهدار و پایان رفتم من هیچ اکانتی ندارم دیگه
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌🕸🌑🕸 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌این پست برای m ه...

پارت ۷ویو سوهی*بعد از گذشت ۵ ساعت خوابیدن بیدار شدم و دیدم ک...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

رومان روز برفی(پارت5)از زبان ات منو داخل یہ اوتاق بورد یہ او...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط