{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌕ماه من🌕

🌕ماه من🌕
پارت ۲۱

کوک: چی
ته: مگه نمیگی دوستش داری خب هردومون باهام باهاش باشیم
کوک: حتی اگه من بخوام ات نمیخواد(ناراحت اخرشو سرشو انداخت پایین گفت)
ات:من میخوام
کوک: چی
ات: میدونی چقدر دوست دارم
کوک: ته رو چی
ات : خوب اونم دوست دارم ولی توهم دوست دارم از همون اول که دیدمت بهت دل بستم
ته : بیا دیدی
کوک: (بغض و ته رو بغل کرد همراه با گریه )ممنونم ات رو ازم نگرفتی
ته: خواهش میکنم پسر کوچولو حالا میتونی دوتای باهام ات رو داشته باشیم
کوک: اهوم
ات: هوییی پس من چییی منم اینجاما
کوک: بیا اینجا نفسم
ته: بیا فدات بشم تو که اصلی کاری
همدیگرو بغل کردن
یک سال بعد باهام ازدواج کردن
پایان

امیدوارم از رمان خوشتون اومده باشه ممنون واسه حمایت
دیدگاه ها (۵)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

مربی موتور سوار

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط