اصمات داره جنبه نداری نخون لطفا

اصمات داره جنبه نداری نخون لطفا✨👍

اصمات داره جنبه نداری نخون لطفا✨👍

پارت ¹⁹

#ویو یونگی
کارنم ول کردم و با جیمین کلی حرف زدم صدای جیمین واقعا بهشتی بود می‌تونستم تا صبح بشینم و به اون صدا گوش کنم
_ اهم یونگی گوش میدی؟
......
_ یونگیییییییی
ها چیه؟
_ پس گوش نمی‌دادی
نه عزیزم چرا گوش میدادم
_ مطمئنی؟
آره
_ آخرین کلمه ام چی بود؟
عامممممم خوببببب
_ دیدی نمیدونی
باشه ببخشید
_ به چی فک میکنی؟
به تو
_ به من؟
راستش محو صدات شدم
_ ( قرمز شدن)
خجالت کشیدی؟ برگام 😂❤️
_ نکن یونگی
جیمینم خجالت کشیدددد
_ یونگیییییی بستهعه
باشه باشه
£ جیمین تهیونگ حالش خوب نیست بریم خونه؟
√ می‌خوام ببوسمت تا صبح جونگکوکی
£ پاشو جیمین الاناست که تو جمع آبرومو ببره
√ جونگکوکیییییی بیا می‌خوام مارکت کنم
£ ته لطفا یکم صبر کن
√ صبر کنم میزاری؟
£ آره فعلا بیا بریم خونه
√ وای چقدر مستم مننننن وای ببین بدن اون لامصبو
_ هههه بریم نمیای؟
کارم تموم شه میام یه فیلم سوپر خوب پیدا کن
که اومد و در گوشم گفت
_ شایدم خودمون اون فیلمو درست کنیم نمیدونم چیزی
اصن میام باهاتون
_ بفرما
£ ما میریم خونه خودمون خوش بگذره
_ فدات
#ویو جیمین
رفتیم خونه در و بستم و برگشتم سمت یونگی
_ خوب الان چیکار کنیم
امممم فیلم بسازیم؟
_ ایده خوبیه
که لباشو کوبوند رو لبام و محکم مکید منم آروم آروم لباسامون رو درآوردم
شیطون شدیا
_ آره خوب نیست؟
چرا خوبه
که رفتم پایین تر و نوک سینه هام رو زبون زد
اومممم
_ خوشمزه ست؟😂
خیلی
_( خنده)
میخندی؟
_ شاید
که دی/کم رو فشار داد و صدای خنده ام تبدیل به ناله شد
حالا شد
یکم همینجوری با بدن هم بازی کردیم که دیگه نتونستم
_ یونگی بسته داخلم کن
همینو میخواستم
منو به پشت برگردوند و با سه شماره داخلم کرد
_ عاههههههه( داد)
آروم باش عادت میکنی
بعد آروم داخلم تل/مبه زد که دقیقا خورد به نقطه حساسم
_ عاههه یونگی دارم میام
شما بیا بیب
کارشو سریع تر کرد و بعد من خالی شدم
_ شما نمیای؟
چرا اومدم
و داخلم خالی کرد و یهو کشید بیرون
_ خوابم میاد
اول بریم حموم
براید استایل بغلم کرد و رفتیم تو حموم کمکم کرد خودمو بشورم بعد که دراومدیم باک/سرمو با یه شرتک پوشیدم تا همینجا نا داشتم
که افتادم تو بغل یونگی و فک کنم خر و پفم همه جا رو برداشت
#ویو یونگی
بغلش کردم و پتو کشیدم روش تا سرما نخوره موهای خیسش و بوسیدم و بو کشیدم بوی موهای خیسش از دنیا برام بهتر بود من ...واقعا عاشقش بودم هفت سال انتظار به پایان رسید الان دیگه جیمین مال منه:)
دیدگاه ها (۲۶)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت ۳

the lost leaves/رمان جیمین

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط