{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_نودوشش
...
تا خوابم می‌برد، سروصدای بچه‌ها بیدارم می‌کند. ساعت نزدیک یک شب است. فهمیدیم یکی از نیروهای فوج، به نیرب رفته و به مناسبت میلاد حضرت علی‌اکبر(ع)، برایمان ساندویچ گرفته.🌭
من، رحیم، احمد و فرمانده فوج، خوابالوده و با چشم‌های پف‌کرده، کنار هم نشستیم و غر می‌زدیم که یعنی حالا چه وقت ساندویچ است! اولین لقمه ساندویچ را که خوردیم اما تازه برق‌مان وصل شد! همه به هم نگاه کردیم و گفتیم این ساندویچ چقدر خوشمزه است! «شاورما» بود. شبیهش را در ایران درست می‌کنند اما این گونه‌ی(!) اصیل از ساندویچ را تجربه نکرده بودیم! یک‌دل نه صد دل عاشقش شدیم؛ به خصوص رحیم! ....


۹۶
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔 #راستی_دردهایم_کو

🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۱)

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهارده ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_پنجاهُ_هشتصب...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_هشتادُنه یاد...

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوسهعصر، م...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_نودوهفت...او...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_شصتُ_ششصبح، ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_شصتُ_چهار ب...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوبیستُ_سهس...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوپنجاه_یک ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوپنجاه ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط